نامه سرگشاده رضوی فقیه به محتشمی‌پور: «وقت تنگ است؛ توبه کنید»

Filed under مقاله

razavi_faghihندای آزادی : سعیدرضوی فقیه در نامه‌ای خطاب به علی اکبرمحتشمی‌پور از او خواست به خاطر عملکرد خود علیه نهضت آزادی ایران «توبه» کند.

رضوی فقیه در واکنش به صحبتهای محتشمی‌پور در مصاحبه با پایگاه جماران، از او خواست به خاطر “ظلمی” که با استناد به پاسخ «مجعول» منتسب به آیت الله خمینی در دوران صدرات او در وزارت کشور در حق اعضا و هواداران نهضت آزادی “روا شده”، به اشتباهات خود اقرار و «توبه» کند. 

محتشمی‌پور در مصاحبه‌ای با سایت جماران، رسانه بیت آیت الله خمینی، با پرداختن به موضوع نامه خود به آیت الله خمینی در زمانی که وزیر کشور بود و تکرار اعادی خود مبنی بر جواب رهبر انقلاب ایران، مدعی شده آیت الله خمینی با اعطای هر گونه مجوزی برای فعالیت نهضت آزادی مخالفت کرده و اضافه کرده که این حزب با سابقه ۵۲ ساله با نهضت مردم (انقلاب اسلامی) همراه نبوده و روی دیگر سکه «متحجر‌ها، مقدس مآب‌ها و انجمن حجتیه» است و در صدد «انداختن کشور به دامن آمریکا» بوده است.

به گزارش «میزان خبر»، این مصاحبه پس از آن صورت گرفته که رضوی فقیه با انتشار نوشته‌ای در صفحه فیس بوک شخصی خود از بیت آیت الله خمینی خواسته بود «درباره این نامه موضع بگیرند و اعلام کنند که نامه مجعول است، یا اعلام کنند که حتی در صورت اصالت بلا اثر است و استناد به آن در محاکم خلاف قانون اساسی است.»

او در نامه خود نیز با شرح دلایل “جعلی” بودن این نامه، نوشته: «مدعیان انتساب این نامه به رهبر فقید انقلاب در مظان اتهام جعل و تحریف قرار می‌گیرند و آن وقت باید مشخص شود چه کسانی و با چه انگیزه‌ای این نامه را تهیه و به نام امام انتشار دادند و آیا نامه‌های دیگری نیز به همین سیاق جعل و منتشر شده یا نه.»
او با تذکر این نکته که با استناد به این نامه برای اعضای نهضت آزادی احکام قضایی صادر می‌شود در مورد عواقب شهادت دروغ هشدار داده و نوشته است: «وظیفه دارم بگویم دوستانی از اعضا و هواداران نهضت آزادی هستند که به ناحق محبوسند و هم خودشان و هم خانواده‌های مظلومشان رنج می‌برند و جفا می‌بینند. جوانانی هستند که کودکان خردسال و حتی شیرخواره خویش را وانهاده‌اند تا برای اجرای احکام ناعادلانه متحمل حبس‌های طویل المدت شوند و باز هم تکرار می‌کنم که این عزیزان گناهی ندارند جز عضویت در نهضت یا هواداری از آن و در این میان نامه مجعولی که شما معلوم نیست چرا هر چندگاه یک بار و در بزنگاههایی خاص متولی در بوق و کرنا کردنش می‌شوید مستمسک قضات دست نشانده برای صدور احکام فرمایشی است. قرآن کریم شهادت دروغ را گناهی بزرگ می‌داند و می‌فرماید: «ولا تکتموا الشهاده و من یکتم‌ها فانه آثم قلبه و الله بما تعملون علیم» (بقره. ۲۸۳)»

متن کامل این نامه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

والذین إذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب إلا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون (قرآن کریم. آل عمران. ۳۵)

جناب حجت الاسلام والمسلمین محتشمی‌پور؛

با سلام و تحیت و آرزوی صحت و عزت برای شما لازم است چند نکته در باره اظهارات اخیرتان راجع به نهضت آزادی ایران – در ضمن مصاحبه‌ای که در روزهای پایانی آبان ماه در پایگاه اطلاع رسانی جماران منتشر شده – به عرض برسد و در واقع به برخی شبهات و داوری‌های نادرست و ناعادلانه که مجددا بر آن‌ها پافشاری کرده‌اید پاسخ گفته شود.
جنابعالی در گفتگوی یاد شده در اظهاراتی غیر مستند و متناقض، اولا از اصالت و مضمون نامه مجعول منسوب به مرحوم امام خمینی در مورد نهضت آزادی دفاع کرده‌اید و ثانیا برای توجیه شکل گیری آن دسیسه کذایی علیه نهضت مجبور شده‌اید از دایره صدق و انصاف خارج شده و برخی ادعاهای بی‌سند و استدلالات سست و بی‌بنیاد و ناسازگار به مخاطب ارائه کنید. لذا برای آنکه پاسخ نگفتن به این اظهارات شائبه پذیرش و اقناع را به دنبال نداشته باشد چاره‌ای نیست جز آنکه برغم میل باطنی نگارنده، یک بار دیگر این پرونده باز و محتویات آن مرور شود به ویژه وقتی جمعی از اعضا و هواداران جوان و کهنسال نهضت با استناد به همین نامه در زندانند و برخی دیگر نیز با احکام سنگین بیدادگاههای فرمایشی مواجه بوده و به مصداق «ومنهم من ینتظر» متحمل فشارهای گوناگونند که شرح آن موجب اطاله می‌شود. هر چند گمان نمی‌رود اثری مثبت بر تذکر این بیداد‌ها مترتب و متصور باشد، وگرنه شخصیتی روحانی همچون جنابعالی که باید مروج تدین و تخلق به اخلاق اسلامی باشد به جای پرده برداری از حقایق و جبران مافات، پس از چندین و چند سال دوباره بر کتمان حقیقت اصرار نمی‌ورزید و در سرنای بدآهنگ شهادت کذب نمی‌دمید.

جناب آقای محتشمی‌پور،

شما مدعی هستید که نامه مذکور اصالت دارد و مرحوم امام آن را در پاسخ به نامه شما نگاشته اما مع الاسف همواره در باره روند رسیدگی قضایی به صحت و اصالت نامه و دادخواهی نهضت آزادی علیه جنابعالی در آذر و دی سال ۱۳۶۷، و نیز گواهی دیگران در جعلی بودن نامه سکوت پیشه می‌کنید و به این پرسش جانسوز پاسخ نمی‌دهید که اگر نامه اصالت دارد و ادعای نهضت مبنی بر مجعول بودن آن کذب است، چرا قوه قضاییه جمهوری اسلامی که به بهانه هر آری یا نه، اشتهایی سیری ناپذیر برای صدور احکام سنگین و بی‌مبنا برای اعضا و هواداران نهضت دارد، رسیدگی به اتهامی چنین سنگین علیه نهضت را پی نمی‌گیرد و به اصطلاح مسئله را درز گرفته است؟ و چرا شما به مناظره‌ای رو در رو در باب اصالت یا عدم اصالت نامه تن نمی‌دهید و چرا اصل نامه به آزمون کار‌شناسی دستخط امام گذاشته نمی‌شود؟ پاسخ روشن است: چون نامه جعلی است و کار‌شناسان خط نیز گواهی می‌دهند که خط نامه یاد شده با دستخط امام خمینی مطابقت ندارد و از آنجا که در وصیت نامه امام آمده است: «آنچه به من نسبت داده شده یا مى‏شود مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صداى من یا خط و امضاى من باشد، با تصدیق کار‌شناسان؛ یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم.» (صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحه۴۵۱)؛ بنابرین انتساب نامه به امام خمینی نادرست است و نه تنها نهضت از این اتهام مبراست بلکه مدعیان انتساب این نامه به رهبر فقید انقلاب در مظان اتهام جعل و تحریف قرار می‌گیرند و آن وقت باید مشخص شود چه کسانی و با چه انگیزه‌ای این نامه را تهیه و به نام امام انتشار دادند و آیا نامه‌های دیگری نیز به همین سیاق جعل و منتشر شده یا نه و در چنین شرایطی کار بالا می‌گیرد و ماجرا پیچیده می‌شود و دور تشکیک در روایت رسمی از تاریخ انقلاب دچار تسلسل می‌گردد. بگذریم از اینکه شواهد و قرائن محکم دیگر نیز گویای جعلی بودن نامه است که در جای خود مفصل و مکرر گفته‌اند و نوشته‌اند و دسترسی به آن‌ها سهل است و فقط به یک مورد اشارت می‌رود و آن اینکه آقای سید حسین موسوی تبریزی سال‌ها پیش در جمعی عمومی شهادت داده‌اند که مرحوم سید احمد خمینی در حضور ایشان و شما (آقای محتشمی‌پور) گفته‌اند که نامه یاد شده به خط امام نیست.

برادر بزرگوار و گرامی،

در گفتگوی خود چند بار از پای بندی امام خمینی به قانون سخن گفته‌اید مانند اینکه: «نکته مهمی که در سیره حضرت امام وجود دارد، بحث قانونگرایی حضرت امام است. ایشان کاملا در گفتار و عمل قانونگرا بودند و به هیچ وجه تخطی از قانون را بر نمی‌تافتند». یا اینکه: «امام در جمله مسایل ریز و درشت به قانون اهمیت می‌دادند و اجازه نمی‌دادند کسی مرتکب تخلف از قانون شود». حال پرسش این است: چگونه امام که تا این حد قانونگراست و نسبت به تخلف از قانون سختگیری دارد خود بر خلاف قانون و بدون طی مراحل قانونی در باب «بر خورد قاطعانه» با نهضت آزادی به وزیر کشور دستور می‌دهد؟ آیا بدون طرح دعوا در محکمه می‌توان علیه افراد یا تشکل‌ها حکمی صادر کرد؟ آیا امام می‌توانست به جای مراجع قانونی در وزارت کشور، مجلس یا قوه قضاییه در باره احزاب و جمعیت‌ها حکمی صادر و بدون توجه به سلسله مراتب در قوه مجریه، مستقیما به وزیر کشور ابلاغ کند؟ خلاصه اینکه اگر به فرض محال نامه منسوب به امام اصالت هم داشته باشد نباید منشا اثر و نفوذ باشد چون غیر قانونی و غیر عادلانه بوده و دفاع دلسوزانه و مشفقانه از امام مستلزم قرار دادن این نامه در بایگانی تاریخ است نه پافشاری و اصرار بر آن. مگر نه اینکه برخی دوستان شما با همین شیوه‌های غیر قانونی طرد و حذف و رد صلاحیت و بعد‌ها هم سرکوب شدند؟ پس چرا برای دیگران چیزی را می‌پسندید که برای خود نمی‌پسندید؟ چرا شیوه برخوردی را که در مورد خود ناعادلانه می‌دانید در مواجهه با دیگران به کار می‌گیرید و عادلانه می‌انگارید؟

البته حضرتعالی در جایی دیگر ذیل این قاعده یعنی قانونگرایی مرحوم امام، استثنایی را متذکر شده و گفته‌اید: «امام همواره به قانون عمل کرده‌اند بجز برخی مسائل حساس و اضطراری در شرایط جنگ و برای منافع و مصلحت مردم». اینجانب بعید می‌دانم برغم ید طولایی که حضرتعالی در تحلیل و تبیین و ریشه یابی مسائل سیاسی دارید محملی برای توجیه برخورد با نهضت آزادی از طریق چنین بهانه‌هایی فراهم کنید و بتوانید توضیح دهید که فعالیت نهضت آزادی چه خطری برای منافع کشور و مصلحت مردم داشته که باید با دور زدن قانون دستور «برخورد» قاطعانه با آن از سوی رهبر انقلاب صادر شود. آیا واقعا نهضت تا این حد برای کشور و نظام خطرناک بود و آیا شما می‌توانید تنها و تنها شمه‌ای از این اقدامات خطرناک را برای روشن شدن اذهان نسل حاضر و نسل‌های آینده بر شمارید؟ جز اینکه به شیوه همیشگی با ابهام و کلی گویی اظهار داشته‌اید: «متحجر‌ها، مقدس مآب‌ها و انجمن حجتیه یک روی سکه بودند و لیبرال‌ها، جبهه ملی و نهضت آزادی روی دیگر سکه». و یا اینکه: «این‌ها درون نظام نبودند که شما می‌گویید چرا امام از آن‌ها دفاع نکردند. به قول حضرت امام اگر به آقایان نهضت آزادی فرصت داده می‌شد این مملکت را در دامن آمریکا می‌گذاشتند.»

جناب آقای محتشمی‌پور،

اولا مخاطبان شما حق دارند بپرسند با کدام معیار‌ها جمعی را درون نظام و جمعی دیگر را برون نظام قرار می‌دهید و نیز با استناد به کدام اصل قانونی یا شرعی یا اخلاقی، بیرون نظامی‌ها را فاقد حقوق برابر با درون نظامی‌ها تلقی می‌کنید؟ و ثانیا با استناد به کدام شواهد و اسناد و مدارک مدعی می‌شوید اگر نهضتی‌ها فرصت داشتند کشور را در دامن آمریکا می‌گذاشتند؟ شما که هم شم سیاسی قوی دارید و هم قدرت تحلیل سیاسی، علی القاعده نباید ناتوان باشید از اینکه برای مخاطبان خود ابعاد خطرات نهضت آزادی را ولو فهرست گونه بیان کنید و بگویید نهضت کی و کجا و با چه برنامه‌ای و با اتکا به چه امکانات و تدارکاتی می‌خواسته علیه منافع و مصالح و امنیت کشور و نظام و انقلاب اقدامی صورت دهد. به گمانم اینگونه ادعا‌ها آنقدر به دور از واقع است که حتی امکان داستان سرایی هم از آن مسلوب است. استناد شما البته به جمله‌ای از امام است که از قضا فقط و فقط در‌‌ همان نامه جعلی کذایی یافت می‌شود که مورد مجادله حاضر است، یعنی شما خواسته یا ناخواسته مرتکب مصادره به مطلوب شده و مدعا را مبنای اثبات خودش قرار داده‌اید! و این عبارت مجعول منقول یعنی اینکه «اگر به آقایان نهضت آزادی فرصت داده می‌شد این مملکت را در دامن آمریکا می‌گذاشتند»، با بسیاری از مسلمات تاریخی در تعارض و تناقض است. راستی آقای محتشمی اگر امام به نهضت و مهندس بازرگان اعتماد نداشت چرا ایشان را به نخست وزیری برگزید و چرا بار‌ها استعفای مصرانه وی را نپذیرفت و چرا پس از پذیرش استعفای بازرگان در پانزدهم بهمن پنجاه و هشت، امام اصرار داشت که وی و دیگر یاران نهضتی‌اش در شورای انقلاب بماند و چرا صلاحیت وی و دیگر نامزدهای نهضت برای انتخابات مجلس تایید شد و آنان با رایی بسیار بالا‌تر از دیگران به مجلس راه یافتند و چرا تا پایان مجلس اول به فعالیت نمایندگی خود ادامه دادند؟ اما علاوه بر همه این‌ها بر اساس کدام خبر یا تحلیل شما مدعی خطرناک بودن نهضت آزادی برای کشور و نظام و انقلاب بوده و هستید و کدام شواهد شما را به این نتیجه گیری یا گمانه زنی رسانده که نهضتی‌ها مشغول کشاندن ایران به دامن آمریکا بوده‌اند. چرا شما اسناد و مدارک یا تحلیل و یا دست کم مبنای ظن و گمان خود را در این باب به مراجع قضایی و امنیتی و نیز افکار عمومی ارائه نداده‌اید؟ اگر امام چنین یقین یا باور یا گمانه‌ای در باره آقایان نهضت آزادی داشتند چرا دانسته‌های خود را با مراجع قضایی و امنیتی و با مردم در میان ننهادند و فقط نامه‌ای نهانی و محرمانه به شما نوشتند تا شما ماه‌ها پس از درگذشت ایشان و در شرایطی که دیگر هیچ مسئولیت رسمی نداشتید آنرا علنی کنید و پرده از مخاطرات نهضت برای کشور بردارید؟! آیا مایلید در این زمینه به بحث و تبادل نظر عمومی یا خصوصی پرداخته و مستند سخن بگوییم و مستدل بحث کنیم؟

جناب آقای محتشمی،

شما در توجیه برخورد خصمانه و ناعادلانه با نهضت در ایام صدارت بر وزارت کشور مدعی شده‌اید: «در هیچ کشوری از دنیا در زمان جنگ به هیچ حزبی اجازه فعالیت داده نمی‌شود و کوچک‌ترین حرف علیه نظامیان مساوی نابودی آنهاست. این‌ها (نهضتی‌ها) هر روز علیه رزمندگان حرف می‌زدند و از پشت خنجر می‌زدند، آن وقت به مجلس هم می‌خواستند بروند.» استدعای حقیر از جنابعالی این است که این عبارت از مجموعه اظهارات خود را چند بار به دقت و در تنهایی مطالعه بفرمایید تا دستگیرتان شود چه گفته‌اید. شما که تحصیلات حوزوی دارید حتما متوجه می‌شوید سور‌های کلی در عبارت «در هیچ کشور» و «هیچ حزب» یا «هر روز» بر چه دلالت می‌کند. قصد بحث در موارد جزئی در کار نیست اما آیا می‌توان باور کرد شما که یک رجل سیاسی با سابقه‌اید خبر از جنبش‌های ضد جنگ در آمریکا و اروپا نداشته باشید و مثلا ندانید که چه تعداد از آمریکاییان سر‌شناس علیه جنگ ویتنام یا حمله آمریکا به عراق فعالیت کردند یا سخنرانی نموده و اعلامیه و مقاله منتشر نمودند؟ اگر مراد شما از دنیا فقط لیبی روزگار قذافی و عراق روزگار صدام باشد سلمنا، اما اگر جهان را کمی بزرگ‌تر از خاورمیانه ببینیم آنوقت وضعیت فرق می‌کند. به علاوه وقتی می‌فرمایید نهضت هر روز علیه رزمندگان حرف می‌زد یا بد‌تر از آن هر روز از پشت خنجر می‌زد اشاره شما به کدام حرف یا اقدام نهضت یا اعضای نهضت است؟ شما که دیندارید و به اعتبار کسوت روحانیت پاسدار شرع، باید از گفتن سخن سست بپرهیزید زیرا خداوند فرموده: «قولوا قولا سدیدا» (احزاب. ۷۰) آیا شما هیچگاه بیانیه‌ها و قطعنامه‌های نهضت را در تجلیل و حمایت از رزمندگان خوانده‌اید؟ آیا فراموش کرده‌اید مرحوم شهید چمران نهضتی بود و تا شهادت هم نهضتی ماند؟ آیا مخالفت دلسوزانه نهضت با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و اعلام آن به امام و مسئولان و سپس مردم از سر دلسوزی و بر اساس وجوب امر به معروف و نهی از منکر مصداق خنجر زدن از پشت است اما لجاجت بر ادامه جنگ و پرداخت هزینه‌های مادی و معنوی و انسانی از کیسه مردم همراهی با رزمندگان؟ آیا گذشت زمان صحت ادعاهای دلسوزانه نهضت را اثبات نکرد؟ تا جایی که شما هم مدعی شده‌اید امام مخالف ادامه جنگ بود. دست کم امروز نه شما و نه هیچکس دیگر نمی‌تواند این چماق پوسیده را بر سر نهضت بکوبد چون کسانی که بی‌منطق و محاسبه بر طبل میان تهی تداوم جنگ از مراحلی به بعد کوبیدند باید در برابر نسل کنونی و نسل‌های بعد پاسخگو باشند، اگر نگوییم باید محاکمه شوند. امام در ‌‌نهایت به حرف نهضت رسید و چه بسا بنا به قرائن موجود از آغاز هم با منطق نهضت در باب خاتمه جنگ همدلی بیشتر داشت اما دیگرانی که تداوم جنگ را به مردم و کشور و انقلاب تحمیل کردند و سینه چاک امام بودند و هستند، چرا کنار نشستند تا بار مسئولیت تداوم سرسختانه جنگ را امام یک تنه بر دوش بکشد و جام زهر را نیز همو یک تنه سر بکشد؟ آیا اگر نظر نهضت در باب خاتمه جنگ زود‌تر عملی می‌شد هزینه‌های کمتری به کشور و مردم و نظام و انقلاب و حتی امام تحمیل نمی‌شد؟ در گفته‌های شما مطالب ناسازگار و ادعاهای بی‌استناد و استدلالهای بی‌بنیاد بسیار است. مثل اینکه در باره اصرار نهضت بر حفظ نامش گفته‌اید: «می‌خواستند نهضت آزادی را همچنان علم نگه دارند زیرا این علم به طرف آمریکا رفته است و اگر حزب دیگری بود نمی‌توانست به سمت آمریکا برود»! کاش با شرح و تفصیل بیشتری سخن خود را بیان می‌کردید که برای همه کس قابل فهم باشد. یا اینکه در باره موضع نهضت و مرحوم مهندس بازرگان در برابر انقلاب و رژیم سلطنت سخنانی گفته‌اید که با همه چیز می‌تواند همخوانی داشته باشد الا مسلمات تاریخی. در مذاکراتی که در باره آینده انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی میان امام خمینی، مهندس بازرگان و دکتر یزدی در نوفلوشاتو برگزار شد حتی مرحوم سید احمد خمینی هم حضور نداشت. اولا این واقعه حکایت از اعتماد امام به آقایان نامبرده دارد و ثانیا نقش تاثیرگذارشان را به رخ می‌کشد و ثالثا ادعاهای شما را مورد تردید قرار می‌دهد. وقتی نه شما و نه حتی احدی از دوستان شما در آن جلسه مهم خصوصی حضور نداشته‌اید چگونه در باره آن و محتوای مذاکرات میان امام و مهندس بازرگان اظهار نظر می‌کنید و مردی چون بازرگان را به اتهاماتی از این دست می‌نوازید. اگر بازرگان این است که شما می‌فرمایید چرا باید نامزد مورد نظر و بلکه مورد اصرار امام و دیگران برای نخست وزیری دولت انقلاب باشد؟ بگذریم.

برادر عزیز،

جنابعالی در همین گفتگوی اخیر خاطره‌ای نقل کرده‌اید که کاملا با مدعیات قبلی خودتان و نیز با محتوای نامه جعلی مورد مناقشه در تعارض است. شما فرموده‌اید: «بعد از نامه‌ای که امام در مورد نهضت آزادی به من فرستادند و رونوشت آن را برای سران قوا نیز جهت اطلاع فرستادند. آقایان سران قوا رفتند خدمت امام. آقای مهندس موسوی، آیت الله خامنه‌ای، آقای هاشمی رفسنجانی و آیت الله موسوی اردبیلی. آن‌ها به امام گفتند که نهضت آزادی مخالف انقلاب و نظام جمهوری اسلامی هستند. امام گفتند نخیر این‌ها مخالف جمهوری اسلامی نیستند، با شما مخالفند. آن‌ها گفتند این‌ها علیه شما حرف می‌زنند و ولایت فقیه را زیر سوال می‌برند. امام فرمودند مگر من اصول دین هستم که اگر علیه من حرف زدند آن‌ها را بگیریم؟ زیرا آن آقایان می‌گفتند دستگیرشان کنیم تا غائله نهضت آزادی تمام شود، اما امام مخالفت کردند و گفتند کاری به آن‌ها نداشته باشید و متعرضشان نشوید». اولا افرادی که در این ملاقات حاضر بوده‌اند در جریان نامه ارسالی برای شما نبوده‌اند وگرنه به نفع اصالت نامه شهادت می‌دادند، در حالی که نامه هنوز هم جز شما و مرحوم سید احمد خمینی مدعی دیگری ندارد. غفر الله لنا. ثانیا آیاعجیب نیست مرحوم امام در نامه ارسالی برای شما خواستار «برخورد قاطعانه» با نهضت باشد و در ملاقات با سران قوا برغم اصرار سران قوا بردستگیری سران نهضت، به دفاع از نهضت برخیزد و خواستار عدم تعرض به ایشان شود؟ برای حضرتعالی چنین تعارض و تناقضی آنهم از شخصی چون امام، و آن هم در فاصله زمانی کوتاه، قابل قبول است؟ البته حضرتعالی کوشیده‌اید با لطایف الحیلی این تناقض را دفع و رفع نمایید و مثلا گفته‌اید امام با حضور نهضت در ارکان نظام مخالف بود ولی با حضورشان به عنوان شهروند در جامعه مخالفتی نداشت. اما اولا مشارکت در انتخابات و داشتن فعالیت سیاسی و حزبی و مطبوعاتی از جمله حقوق شهروندی است که جز بر اساس قانون و پس از طی مراحل دادرسی عادلانه قابل سلب از هیچ شهروندی نیست. ثانیا تناقض عدم برخورد و تعرض با برخورد قاطعانه با هیچ شعبده‌ای از امتناع به امکان مستحیل نمی‌شود و به سخن دیگر اگر چه شعبده و سفسطه هم هنری است اما همه جا به کار نمی‌آید. خلاصه کلام آنکه این نامه با هیچ چسبی به دامن مرحوم امام خمینی نمی‌چسبد و تازه به فرض محال صدور از ناحیه ایشان، هم به جهت محتوای غیر قانونی و غیر منطقی‌اش موجه و نافذ نیست وهم موجب وهن شخصیت رهبر فقید انقلاب است و در نتیجه ترک و انکارش اولی.

اگر این نامه اصالت داشت و بیانگر موضع بنیانگذار جمهوری اسلامی بود مثل بسیاری نامه‌های دیگر در‌‌ همان سال شصت و شش منتشر می‌شد تا در افکار عمومی و در میان هواداران امام اثربخش باشد. وقتی امام با روحانیان قشری و متحجر که بسیار هم ذی نفوذ بودند مماشات نمی‌کرد و به صراحت کلام علیه‌شان موضع می‌گرفت، و وقتی فتاوی فقهی نوگرایانه‌اش را بدون ملاحظه واکنش‌ها مطرح می‌کرد، چرا باید ملاحظه نهضت آزادی را بکند و در اعلام دستور برخورد قاطعانه با ایشان به قصد حفظ مصالح کشور، تقیه روا دارد؟

جناب آقای محتشمی‌پور،

شما در کسوت روحانی هستید و قول و فعل شما باید الهام بخش دیانت و اخلاق و دعوتگر به راستی و درستی و حقگویی و حق پویی باشد. حکما شما در حوزه‌های علمیه درس قرآن و حدیث و سیره و فقه و اخلاق خوانده‌اید و بنابرین جای آن نیست که شخصی چون نگارنده جسارت کرده در این مقوله‌ها نکته‌ای را متذکر جنابعالی شوم الا از باب اینکه «فذکر ان نفعت الذکری». اما وظیفه دارم بگویم دوستانی از اعضا و هواداران نهضت آزادی هستند که به ناحق محبوسند و هم خودشان و هم خانواده‌های مظلومشان رنج می‌برند و جفا می‌بینند. جوانانی هستند که کودکان خردسال و حتی شیرخواره خویش را وانهاده‌اند تا برای اجرای احکام ناعادلانه متحمل حبس‌های طویل المدت شوند و باز هم تکرار می‌کنم که این عزیزان گناهی ندارند جز عضویت در نهضت یا هواداری از آن و در این میان نامه مجعولی که شما معلوم نیست چرا هر چندگاه یک بار و در بزنگاههایی خاص متولی در بوق و کرنا کردنش می‌شوید مستمسک قضات دست نشانده برای صدور احکام فرمایشی است. قرآن کریم شهادت دروغ را گناهی بزرگ می‌داند و می‌فرماید: «ولا تکتموا الشهاده و من یکتم‌ها فانه آثم قلبه و الله بما تعملون علیم» (بقره. ۲۸۳). خداوند مرحوم حجت الاسلام سید احمد خمینی را ببخشاید و بیامرزد و از سر قصور‌ها و تقصیرات همه ما بگذرد. اتفاقاتی افتاده که فعلا بهتر است در پرده بماند. چه در باب نامه مربوط به نهضت و چه در باب نامه‌های مربوط به مرحوم آیت الله منتظری و چه در موارد دیگری که جای طرح بحثشان نیست اتفاقات ناگواری افتاده که کاش نمی‌افتاد اما آب رفته دیگر به جوی باز نمی‌گردد. دست آن مرحوم از دنیا برای جبران مافات کوتاه است. بحمدالله شما هنوز فرصت دارید در اصلاح خطاهای گذشته بکوشید اما بدانید راه جبران مافات و اصلاح خطاهای گذشته توبه است و بازگشت، نه پافشاری بر خطا‌ها. و نیز بدانید که شاید وقت برای توبه تنگ باشد و فرصت کم. برادر گرامی، ابراز شجاعت در بازگشت از خطا‌ها و جبران آن‌ها سبب خواهد شد نزد خدا و خلق خدا جایگاهی شایسته بیابید چرا که توبه و عمل صالح از نشانه‌های ایمان است: «و من تاب و عمل صالحا فانه یتوب الی الله متابا والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا کراما» (فرقان. ۷۱ و ۷۲) و ایمان و عمل صالح نیز رحمت خدا و مودت مردم را در پی دارد: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا» (مریم. ۹۶) پس اگر به صدق کلام الهی باور دارید شتاب کنید و از هیچ چیز و هیچکس جز خدا پروا نکنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ارادتمند،

سعید رضوی فقیه


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399