توده در برابر دولت (۱) / محسن میلانی / ترجمه: ابراهیم اسکافی

Filed under اخبار, مقاله

بازخوانی و برر سی مواجهۀ حزب توده با دولت موقت؛ از خلال مرور روزنامۀ “مردم”، ارگان حزب تودۀ ایران *

” من به توده ای ها اعتماد ندارم. آنها همیشه به شما خیانت می کنند”. مهدی بازرگان.

توده ای ها دروغ نمی گویند. این که می گویند آنها شمشیری در پشتشان مخفی کرده اند، جعلیاتی است که امپریالیست ها برای سرپوش گذاشتن بر قساوتشان علیه کمونیست ها سرهم کرده اند”.مردم، روزنامۀ حزب توده

محسن میلانی

محسن میلانی

در غیاب تحلیلی نظام مند از ماهیت و تأثیرات خط مشی حزب توده نسبت به بازرگان و اسلامگرایان، این مقاله بر پایۀ مطالب نشریات رسمی حزب توده قصد دارد این خلأ را پر کند. ادعای این مقاله این است که خط مشی حزب توده بر این مبنا بود که برای سرنگونی حکومت و سوق دادن ایران به سمت اتحاد جماهیر شوروی، نخستین گام، از کار انداختن دولت موقت است. این کار با تشکیل ائتلافی گسترده از نیروهای ضد دولت موقت میسر میشد. حزب توده با اغراق کردن در مورد احتمال توطئۀ قریب الوقوع ضدانقلاب، تشدید فضای رعب و وحشت و مطالبۀ تغییرات بنیادی به منظور آسیب رساندن به دولت موقت، عملاً به رادیکال شدن انقلاب کمک کرد. آنها به منظور تشدید اختلاف میان دولت موقت و اسلامگرایان، به طرزی بی امان به طرد و انزوای دولت موقت به عنوان حلقۀ ارتباطی امریکا می پرداختند و دولت موقت را اصلاح طلب و نالایق برای حکومت معرفی می کردند. از طرف دیگر با صراحت و البته به صورتی تاکتیکی از اقدامات مرکز گریز برخی نهادهای انقلابی، پشتیبانی می کردند.

زمانی که در ۱۳۵۷ جنبش ضدشاه در ایران شتاب قابل توجهی پیدا کرد، حزب توده متحیر شده بود. این سرگردانی هم مبنای نظری داشت و هم عملی. سال های تبعید تا حدی حزب توده را از تغییرات عظیمی که در صحنۀ سیاسی و فرهنگی ایران رخ داد، دور کرده بود. پس از کودتای  ۱۳۳۲ مرکزیت حزب توده به اروپای شرقی منتقل و فعالیت های آنها به اداره کردن رادیویی ضد شاه، انتشار مطالب ضد رژیم و نفوذ در جنبش دانشجویی ایران محدود شده بود. ابهامات نظری نیز به مشکل تبعید افزوده شده بود. حزب توده مبتنی بر الگوی مارکسیستی تاریخ گذشته ای معتقد بود که در جنبش انقلابی به مثابه جنبشی دموکراتیک و ضدامپریالیستی، “طبقۀ کارگر قهرمان”،  حیاتی ترین نقش را ایفا میکند(۱). نورالدین کیانوری، نخستین دبیرکل حزب توده پس از انقلاب، یک ماه پیش از سقوط شاه اعتراف کرده بود که از انقلابی که در شرف وقوع است، هیچ تصوری ندارد(۲). اما این جنبش انقلابی نه بیانگر بحران در سرمایه داری بود و نه طبقۀ کارگر آن را رهبری میکرد. جنبشی مردمی و ضداستبدادی بود با نمادهای مذهبی. اغلب شعارها مفهومی مذهبی داشتند، علما در جایگاه رهبری قرار گرفته بودند و مساجد مهمترین مراکز بسیج نیروهای انقلابی بود. اما رهبری حزب، ایرج اسکندری که این نشانه ها را نادیده می گرفت تحلیلی در آستانۀ انقلاب ۱۳۵۷ از جنبش انقلابی ارائه داد که فاقد هرگونه ارجاع به (امام) خمینی و اسلام بود(۳). حزب توده نقش اسلام را کمرنگ می کرد اما در مورد همکاری با مسلمانان کوتاهی نمی کرد. در زمستان ۱۳۵۴ حزب توده پیشنهاد تشکیل “جبهۀ فراگیرِ متحد” ضدشاه را مطرح کرد(۴) و با وجود امتناع قاطعانه رهبری انقلاب از هرگونه ائتلاف با کمونیست ها در سال ۱۳۵۷، حزب توده اصرار داشت که “ما حاضریم حتی اگر آنها (نیروهای اسلامی)، حاضر نباشند”(۵). در زیر ظاهر علنی حمایت از(امام) خمینی، دو جناح در درون کمیتۀ مرکزی حزب دو راهبرد متفاوت را نسبت به ائتلاف محتمل با نیروهای اسلامی ارائه دادند. درحالیکه هر دو جناح اسلام را  “افیون توده ها” و نقش آن را گذرا می دانستند، جناح اسکندری از همکاری با رهبری انقلاب بر پایه روابط متقابل حمایت میکرد. ترجیح او ائتلاف با جبهۀ ملی و آیت الله شریعتمداری بود(۶). اما جناح کیانوری خواهان حمایت یک جانبه و بی قید و شرط از رهبری انقلاب بود. او مجذوب افسون وسوسه انگیز قدرت شده بود و قصد داشت پیش از عبور از اسلام، بهره برداری لازم را از آن بکند.

زمانی که در سال ۱۳۵۷، کریم سنجابی از جبهۀ ملی و آیت الله شریعتمداری، رهبریِ (امام) خمینی را پذیرفتند و ائتلاف با حزب توده را رد کردند، اسکندری دچار شکست سنگینی شد. اما ویران کننده تراز آن برای او تغییر خط مشی شوروی بود.  مسکو هم مانند واشینگتن در پیش بینی سقوط شاه خیلی کُند عمل میکرد. احتمالاً هوشیار شدن دیرهنگام آنان در اواخر سال ۱۳۵۷ باعث تغییر و تحول در رهبری حزب توده شد. در نمایشی که یادآور تصفیه های استالینی بود، اسکندری برکنار شد. کیانوری نوه آیت الهی بود که مشروطه خواهان او را به دلیل مخالفتش با جنبش مشروطه به دار آویخته بودند، او در پلنوم شانزدهم حزب در زمستان ۱۳۵۷ رهبری حزب را در دست گرفت. یکی از کسانی که در پلنوم شرکت داشت نوشته است که تمام تصمیمات مهم پیش از برگزاری پلنوم تشریفاتی اتخاذ شده بود(۷). صعود کیانوری البته آن طور هم که اسکندری اصرار دارد نشان دهد، پیروزی جناح غیردموکراتیک و مطیع مسکو بر جناح “دموکراتیک و مستقل” نبود(۸). درحقیقت، هر دو جناح غیردموکراتیک، استالینیست و مطیع کرملین بودند. عزم مسکو برای بهره برداری از هرج و مرجِ وسوسه کننده انقلاب و آمادگی برای جنگ محتمل داخلی پس از سقوط شاه، سقوط اسکندری را تسریع کرده بود(۹). کیانوری در تاکتیک، سازماندهی و آشوبگری نسبت به اسکندری تواناتر بود.  اسکندری را عموماً نمادی از سازش با شاه می شناختند، اما کیانوری به واسطه تندروی اش شهرتی کسب کرده بود و ظاهراً برای مسکو در فضای انقلابی، حزب توده ای رادیکال اولویت بیشتری داشت. کیانوری برخی اقداماتش را همزمان با روند انقلاب به سرعت به ایران انتقال داد. او باید خود را برای فعالیت در فضایی غیردوستانه که در آن حزب توده ستون پنجم شوروی محسوب می شد، آماده می کرد. خیانت به مصدق، موضع فرصت طلبانه در قبال شاه و تقبیح جنبش چریکی در دهه ۱۹۷۰، در کنار هم تصویری ملکوک از حزب توده ایجاد کرده بود و در میان جوانان هواداری از حزب را کاهش داده بود؛ آنچنان که امکان جذب اعضای تازه نبود.

احیای بازمانده های اندک حزب توده کار دشوارتری بود. شبکۀ مخفی حزب در درون نیروهای نظامی در دهۀ سی از هم پاشیده بود. حزب از افشاگری های دو عضو کادری حزب، حسین یزدی و عباس شهریاری معروف به “مرد هزار چهره” که هر دو عامل نفوذی ساواک بودند، ضربۀ سختی خورده بود. آنچنان که سال ۱۳۵۴ کیانوری شکوِه میکرد که ما حتی یک فرد یا واحد مرتبط در داخل ایران نداریم(۱۰). در چهار سال متعاقب آن حدود شصت واحد ساخته شد. نوید یکی از آن واحدها بود که بیشتر در مورد شیوه کار حزب توده اطلاع رسانی میکرد. رحمان هاتفی یکی از دو نفری بود که خبرنامۀ محرمانه نوید را منتشر می کردند، او معاون سردبیر روزنامۀ کیهان بود که به دقت از سوی ساواک کنترل میشد.  نخستین بار در کیهان بود که گزارشی مبهم در مورد تأثیر “گروه مسلح توده ای” در اعلام بی طرفی ارتش شاهنشاهی در سال۱۳۵۷ منتشر شد. بر پایه همین گزارش، کیانوری بعدها مدعی شد که از حزب توده بیش از هر سازمان دیگری در درگیری ها کشته شد ه اند(۱۱). البته آن “گروه مسلح توده ای”، فقط ساخته و پرداخته ذهن خیال پرداز هاتفی بود(۱۲). با وجود این کمبودها، حزب توده کمک های سخاوتمندانه ای از مسکو دریافت میکرد و اغلب این کمک ها صرف بازسازی فوری حزب میشد: رهبری آن کارآزموده، کادرهای آن منظم و ماشین تبلیغاتی آن مؤثر میشد.

برنامۀ شکست دادن دولت موقت و همکاری با اسلامگرایان نخستین مرحله از راهبرد جاه طلبانه حزب توده برای تصاحب قدرت بود. این برنامه با خط مشی مسکو در تقویت رشد غیرسرمایه داری در جهان سوم و آماده سازی برای اجرای کودتا به جای ایجاد انقلاب، نظیر افغانستان، کاملاً هماهنگ بود. دولت موقتِ هوادارِ غرب و هوادارِ سرمایه داری مخوفترین مانع برای راهبرد درازمدت حزب توده بود.

AP_Kianoori_01حزب توده گمان میکرد که با حذف ملی گرایان، اسلامگرایان که به تصور آنها مهارت های مدیریتی نداشتند، یا مجبور هستند از حزب توده دعوت کنند که در دولت شرکت کند یا با بحران اقتصادی روبه رو خواهند شد که در این صورت، زمینه برای کودتا کاملاً مهیا می شود. اگر نخستین پایۀ راهبردی حزب توده تضعیف دولت موقت بود، بی شک دومین پایه آن حمایت بی قید و شرط از رهبری انقلاب و اسلام بود. ستایش از اسلام به عنوان ابزاری برای کسب مشروعیت البته از سنت های دیرپای کمونیست های ایران بود؛ همچنان که نخستین کنگرۀ حزب توده در اوایل دهۀ بیست با کلامی ازامام علی(ع) مزین شده بود.(۱۳)

حزب توده جهت گیری طبقاتیِ جنبش شیعی را خرده بورژوا، ضدامپریالیست، پیش بینی ناپذیر و سازش ناپذیر میدانست(۱۴). از نظر حزب توده، (امام) خمینی مظهر جناح میانه رو جنبش بود و ازاین رو جنبش از حرکت به سمت جناح چپ و راست اسلامی بازداشته می شد. حزب توده مدعی بود که میان توده ای بودن و اسلامگرایی شیعی به لحاظ ایدئولوژیکی هماهنگی وجود دارد. مطلوب هر دو، نابودی کامل شاه بود، هر دو از اصول برابری طلبانه دفاع می کردند و هر دو دشمن امپریالیسم بودند. اما به لحاظ تاکتیکی حزب توده اختلافات حل ناشدنی میان دو چشم انداز متمایز را نادیده می گرفت. اسلامگرایان در تلاش برای تشکیل جامعه ای اسلامی و حکومت علما بودند، درحالیکه حزب توده به دنبال سوسیالیسم بود. همچنین مخالفت اسلامگرایان با غرب همسان با نفرتشان از شوروی بی خدا بود که نزد حزب توده جایگاه شکوهمندی داشت. حمایت از رهبری انقلاب به رغم این اختلافات حل ناشدنی، نشان میدهد که تاکتیک آنها تمام عیار ماکیاولیستی بود؛ تاکتیکی که کیانوری اینطور توصیفش میکرد: شناختن مرکز جاذبه، مرکزی که جامعه را به حرکت در می آورد، بعد از آن، آن را در دست می گیریم یا کنترلش میکنیم(۱۵). حزب توده به درستی تشخیص داده بود که (امام) خمینی مرکز است. اما ایشان دشمن کمونیسم و به حزب توده مشکوک بود. حزب توده برای بهبود تصویر ملکوکش آنچنان رهبری انقلاب را می ستود که به دشواری میشد تشخیص داد که این ستایش ها از جانب حزب توده است یا خود هواداران آیت الله خمینی.  ادعا میکرد که حمایت حزب توده از امام راهبردی و صادقانه بوده است، نه تاکتیکی و فریبکارانه(۱۶). مطبوعات حزب توده مملو از نقل قول های گزینشی از امام بود.  کیانوری برای نشان دادن صداقت حزب به دروغ اعلام میکرد که حزب توده جناحی نظامی در میان نیروهای مسلح ندارد و قصد هم ندارد که داشته باشد(۱۷). (اعترافات اعضای حزب توده در سال ۱۳۶۲ تأیید کرد که این حزب شاخه ای نظامی در میان نیروهای مسلح داشته است.)

این حزب هواداران رهبری انقلاب را در چندین انتخابات تأیید کرد و به قانون اساسی اسلامی هم رأی موافق داد(۱۸). هر کاری را انجام میداد تا با اسلامگرایان خصومتی پیدا نکند. حزب توده اصرار داشت که تمایلی برای ایجاد سوسیالیسم ندارد(۱۹) و به اعضای کادری اش آموزش میداد که در نوشته هایشان اسمی از سوسیالیسم نبرند(۲۰). اسلامگرایان هم فعالیت حزب توده را تحمل می کردند زیرا چپ ها را چنددسته، موقعیت آنها را مستحکم، روابطشان با مسکو را تقویت و رقیب اصلی آنها یعنی دولت موقت را تضعیف میکرد.

البته نزاع میان حزب توده و دولت موقت تداوم تاریخی همان خصومت میان کمونیسم و ملی گرایی ایرانی بود. انزجار حزب توده از ملی گرایی و نفرت بازرگان از کمونیسم شهره عام و خاص بود.  بازرگان یکی ازاعضای دولت مصدق بود؛ دولتی که در طول مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت دراوایل دهۀ سی اغلب با حزب توده درگیر بود.  نخست وزیردولت موقت هیچ فرصتی را برای تحقیر حزب توده از دست نمیداد و به آنها توده نفتی می گفت. حزب توده هم دوست دولت موقت نبود.

پیش از آنکه دولت موقت اجرای سیاست هایش را آغاز کند حزب توده حکمش را صادر کرده بود. از نظر توده، دولت موقت نمایندۀ بورژوازی لیبرال بود که “آماده سازش با رژیم شاه بود، اما… ناچار بود به انقلاب بپیوندد”.(۲۱)

حزب توده اعلام می کرد که لیبرال ها اگر در قدرت باشند یا قطار انقلاب را از ریلش خارج می کنند یا به ضدانقلاب خواهند پیوست(۲۲).

با وجود این ارزیابی منفی، حزب توده در هفته های اول انقلاب حمله ای شخصی به بازرگان نکرد. کیانوری پس از سقوط بازرگان اعتراف کرد که ما نمی توانستیم آشکارا علیه دولتی که امام انتخاب کرده بود موضع بگیریم. ما فقط ماهیت طبقاتی دولت موقت را ا فشا میکردیم(۲۳). دولت موقت به طور پیوسته و قابل توجیهی از سوی حزب توده به خاطر ماهیت غیرانقلابی و فقدان برنامه مورد حملات شدید قرار میگرفت. در زمانی که محبوبیت هر فردی بسته به میزان انقلابیگری وی بود و ربطی به میزان منطقی بودن طرح هایش نداشت، دولت موقت در هیئت “مدافع مخفی” سلطنتِ بدون شاه تصویر میشد. توده ای ها به یاد می آوردند که حالت بازرگان نسبت به ثروتمندان آشتی جویانه بود و نسبت به توده ها عصبانی(۲۴).

برخلاف دولت موقت، حزب توده برنامه جامعی شامل ملی شدن صنایع و بانک های عمده، برنامۀ تقسیم اراضی، کنترل کارگران بر کارخانجات و آب و برق مجانی داشت. اگر واقع بینانه بررسی کنیم، دولت موقت قادر نبود این مطالبات را برآورده کند. تا حدی به این دلیل که اقتدار دولتی نداشت واقتصاد نیز به هم ریخته بود.  دولت موقت طرفدار تغییرات رادیکال نبود و نسبت به مطالبات توده ها برای تغییرات سریع مشکوک بود و با الزامات امر جمعی (به قول هانا آرنت) خصومت می ورزید.  با سقوط شاه بازرگان از روی سادگی اعلام کرد که پایان انقلاب شروع شده است. اینکه بازرگان مطالبات حزب توده را نادیده می گرفت اهمیتی نداشت. کیانوری می نوشت که ما باید شعارهایمان را روز و شب تکرار کنیم تا اینکه نیروی اجتماعی واقعی آنها را بپذیرد(۲۵) و بدون شک، زمانی که از “نیروی اجتماعی واقعی” سخن می گفت، منظورش اسلامگرایان بود.

درحالیکه حزب توده با یک دست دولت موقت را محکوم می کرد با دست دیگر علائمی را برای تمایل به مشارکت در دولت میفرستاد(۲۶). اما وقتی از سوی دولت موقت نادیده گرفته شد، تلاش برای براندازی دولت را شدت بخشید و پیشنهاد تشکیل ائتلاف وسیع ضد دولت موقت را داد(۲۷). حزب توده، برخلاف دولت موقت، با شور و حرارت از نهادهای انقلابی حمایت میکرد  و معتقد بود که ” آنها سرسختانه تر از دولت  موقت برای برچیدن ریشه های رژیم سابق تلاش میکنند”(۲۸). نهادهای نوپا که تصور میشد برای بی اثر کردن خطر ضدانقلاب ضروری هستند، فرصت هایی اغوا کننده برای نفوذ حزب توده فراهم میکردند. حزب توده اغلب از توطئه عظیم ضدانقلاب علیه جمهوری صحبت میکرد. دشمنان واقعی و خیالی انقلاب را افشا میکرد و وظیفۀ حذف آن را برعهدۀ دیگران میگذاشت. به طور منظم اطلاعات ویژه در مورد “دشمنان انقلاب” به اسلامگرایان میداد به خصوص در مورد نیروهای چپ؛ و ترس طبیعی از ضدانقلاب را ماهرانه به یک بیماری پارانویا تبدیل میکرد. کیانوری تصویری هولناک ارائه میداد: “ضدانقلاب همه جا هست، در دولت، در نهادهای انقلابی، در دانشگاهها … به شکل مارکسیست، لیبرال، بورژوازی و مسلمان انقلابی ظاهر میشود”(۲۹).

حتی زمانی که آیت الله خمینی در مارس ۱۹۷۹ بیان کرد که “ضدانقلاب دیگر خطری جدی برای انقلاب ما نیست”، حزب توده اعلام کرد که هنوز ساواک، سیا و موساد علیه جمهوری ما نقشه میکشند(۳۰). زمانی که بازرگان با انتشار فهرستی که وزارت ارشاد در مورد عاملان ساواک تهیه کرده بود، مخالفت ورزید از سوی حزب توده به شدت به باد انتقاد گرفته شد که دولت موقت در برابر ارتجاع نرمش نشان میدهد(۳۱). زمانی که موضوع ضدانقلاب به مسئله حیاتی مرگ و زندگی برای مسئولان کشور تبدیل شد، حزب توده ارزیابی اولیه اش از انقلاب به عنوان جنبشی ضدامپریالیستی و دموکراتیک را اصلاح کرد و وجه دموکراتیک انقلاب را قربانی دفاع از وجه ضدامپریالیستی کرد(۳۲). حزب توده از اقدامات قضایی آن دوره هواداری کرد.  دادگاه های انقلاب کاملا مستقل از دولت موقت بودند. حزب توده با طرحی که بازرگان داده بود تا دادگاه های انقلاب به دادگاه های تحت نظارت دولت موقت تبدیل شوند، با شور و حرارت مخالفت و اعلام کرد: “آنهایی که با دادگاه های ا نقلاب مخالفت میکنند حامیان امپریالیسم، صهیونیسم، سلطنت طلبان و ساواک هستند.”(۳۳)

آنها حتی مخالف درخواست دولت موقت برای رعایت قوانین و روال های معمول در دادگاه ها بودند؛ دادگاه هایی که به تلقی حزب توده فقط از بقایای رژیم سابق دفاع میکنند: “بنا به قضاوت ما امام خمینی ملاک و معیار هستند وقتی میگویند جنایت افرادی مانند ژنرال نصیری آنقدر آشکار است که نیازی به ادله ندارد”(۳۴) گفته میشد که دادگاه ها باید چنان قاطعانه عمل کنند که ضدانقلاب حتی شهامت ابراز وجود هم پیدا نکند. حزب توده از آیت الله خلخالی، رئیس دادگاه های انقلاب که حامی دادگاه های فوری و بدون حضور وکیل مدافع بود، با صراحت دفاع میکرد. مانند خلخالی، سازمان عفو بین الملل را که خواهان توقف اعدام های شتاب زده بود به شدت تقبیح و متهم به مداخلۀ بیشرمانه در امور ایران میکرد. زمانی که به دستور (امام) آیت الله خمینی فعالیت این دادگاه ها موقتاً متوقف شد تا قوانین لازم برای اداره آنها تصویب شود، حزب توده از کوره در رفت و خواستار از سرگیری فوری کار دادگاه ها شد. وقتی بازرگان استدلال کرد که میراث واقعی اسلام بخشش است نه انتقام، حزب توده پاسخ داد “اسلام واقعی” مبتنی بر قصاص است، گویی آنها کارشناس اسلام هم بودند(۳۵). به همان شدت که حزب توده اقدام کمیته ها را تأیید میکرد، دولت موقت با همان قاطعیت با آن مخالفت میورزید. از نظر دولت موقت کمیته ها نماد هرج و مرج بودند که باید جلو آنها گرفته شود. کمیته ها دائماً با تصدی قدرت وانتصاباتِ دولت موقت که به زعم آنها به زیان انقلاب بود به شدت مخالفت می ورزیدند. اما از نظر حزب توده ” کمیته ها بازوان قدرتمند انقلاب… چشمان بیدارامام بوند که ضدانقلاب را کشف میکردند” (۳۶). آنها از آنجا که نوپدید بودند تحت کنترل حکومت مرکزی قرار نداشتند واین زمینه را داشتند که حزب توده در آنها نفوذ کند. رهبری انقلاب با آگاهی از این خطر در پایان سال ۱۳۵۷ کمیته ها را متمرکز و اعضای غیر وفادار را از آن تصفیه کرد. پس از این اقدام محتاطانه، شور حزب توده در حمایت از کمیته ها فروکش کرد.

ادامه دارد

* این مقاله اولین بار در منبع زیر منتشر شده است که با اندکی تلخیص ترجمۀ آن را میخوانید:

Mohsen Milani, “Harvest of Shame: Tudeh and the Bazargan Government”, Middle Eastern Studies, Vol 29, No 2, April 1993

یادداشت ها:

۱٫ مردم ، شمارۀ ۷، بیست وسوم اسفند ۱۳۵۷، ص ۴. دنیا، شماره های ۱۰ و ۱۱، دی و بهمن ۱۳۵۷، ص ۲۳

۲٫ کیهان هوایی، شانزدهم شهریور ۱۳۶۲ ، ص ۷

۳٫ دنیا، شمار ههای ۱۰ و ۱۱، دی و بهمن ۱۳۵۷

۴٫ (N. Keyanuri, “Alignment of Class Forces at the Democratic Stage”, World Marxist Review, Vol 76 (Feb1976 , p 98

۵٫ دنیا، جلد ۵، شمارۀ ۳، خرداد ۱۳۵۸

۶٫ در این جا نقل شده: احسان طبری، کژراهه تهران ۱۳۵۸ ص ۲۶۳. این کتاب زمانی که او در زندان بود منتشر شد.

۷٫ بابک امیرخسروی، سرنوشت تاریخی حزب تودۀ ایران – ۱۹۸۷ (، صص ۶ – ۱۵)

۸٫ ایرج اسکندری، یادمانده ها و یادداشت های پراکنده، مرد روز، . ۱۹۸۵،( ص ۳۷)

۹٫ ظاهراً اسکندری پیشنهاد شوروی مبنی بر این که یک جناح نظامی را در خارج از کشور رهبری کند تا در صورتی که پس از سقوط شاه در ایران جنگ داخلی رخ داد مداخله کند، رد کرده است. این توضیحات را خسرو شاکری بیان کرده است:

Cosro Shakeri, “Iraj Eskandari and the Tudeh Party of Iran”, Central Asian Survey, Vol 7, No 4 (1988) ,  pp 34-101

۱۰٫ مردم ، بیست وسوم اسفند ۱۳۵۷

۱۱٫ مردم ، نوزدهم اردیبهشت ۱۳۵۸ ، ص ۴ و اول اسفند ۱۳۵۷

۱۲٫ طبری (۱۳۵۷)، ص ۲۹۶ . به گفتۀ اونوید دویست هزار نسخه تیراژ داشته که البته اغراق به نظر میرسد. مردم، بیست وسوم . اسفند ۱۳۵۷، ص ۶

۱۳٫ طبری، دنیا، خرداد ۱۳۵۷

۱۴٫ کیانوری، حزب تودۀ ایران؛ در عرصۀ سیاست روز، ۱۳۵۸، مردم، بیست ویکم خرداد ۱۳۵۸ و بیست و سوم اسفند ۱۳۵۸

۱۵٫ کیانوری، حزب تودۀ ایران در عرصۀ سیاست تهران، (۱۳۵۹)

۱۶٫ مردم ، نوزدهم اردیبهشت ۱۳۵۸ و بیست وهشتم خرداد ۱۳۵۸ و بیست و پنجم تیر ۱۳۵۸

۱۷٫ مردم، بیست وهشتم اسفند ۱۳۵۸

۱۸٫ در انتخابات مجلس خبرگان حزب توده از آیت الله خلخالی، باهنر، آیت و پیمان حمایت کرد. مردم، هشتم مرداد ۱۳۵۸

۱۹٫ مردم ، بیست وسوم اسفند ۱۳۵۷، ص ۶

۲۰٫ نورالدین کیانوری، مشی سیاسی حزب تودۀ ایران، تهران (۱۳۵۷)

۲۱٫ Ali Khavari, “TheAnti -Imperialist Tide in Iran”, World Marxist Review, Vol 23, No 4 (April 1980), p 41

۲۲٫ نورالدین کیانوری، حزب تودۀ ایران در عرصۀ سیاست . (تهران، ۱۳۵۸)، ص ۱۹

۲۳٫ نورالدین کیانوری، سیاست حزب توده در برابر حاکمیت جمهوری اسلامی(تهران۱۳۶۰) ص ۲۱

۲۴٫ مردم ، نوزدهم اردیبهشت ۱۳۵۸

۲۵٫ مردم، ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ ، ص ۶

۲۶٫ نورالدین کیانوری، حزب توده ایران چه می گوید (تهران، ۱۳۵۹) ص ۱۹

۲۷٫ نورالدین کیانوری، حزب توده ایران چگونه می نگارد (تهران ۱۳۵۹)، ص ۱۹، مردم، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸، ص ۶

۲۸٫ مردم، سیزدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، ۲۸ اسفند ۱۳۵۸

۲۹٫ مردم، ۲۸ اسفند ۱۳۵۸

۳۰٫ مردم، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۸، ۲۷ مرداد ۱۳۵۸

۳۱٫ مردم، ۲۱ خرداد ۱۳۵۸

۳۲٫ مردم، ۶ خرداد ۱۳۵۸

۳۳٫ مردم، ۱۷ اریبهشت ۱۳۵۸، ۱۳ خرداد ۱۳۵۸

۳۴٫ مردم، ۲۸ اریبهشت ۱۳۵۸

۳۵٫ مردم، ۱۴ و ۲۲ فروردین ۱۳۵۸

۳۶٫ مردم، ۲۴ و ۲۸ اریبهشت ۱۳۵۸

منبع: اندیشه پویا – سال سوم – شماره بیست و یکم – آبان ۱۳۹۳ 


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399