رفراندوم؛ راه حل کدام مشکل؟ | پویان فخرایی

Filed under مقاله

در روزهای اخیر نامه ۱۵ فعال سیاسی داخل و خارج از کشور درباره لزوم برگزاری رفراندوم به موضوع میزگردهای رسانه‌های خارج از ایران تبدیل شده. البته چنان‌که پیش‌ازاین هم گفته شده این بحث جدید نیست و برای دومین بار مطرح می‌شود. در نوبت نخست این بحث در سال‌های پایانی دولت اصلاحات کلید زده شد.

تفاوت عمده این بار با نوبت پیشین اضافه شدن چند نام به این لیست است. در بین امضا کنندگان این نامه سه دسته جود دارند. گروهی که به دنبال بن‌بست رسیدن امکان سیاست ورزی در داخل هستند، گروهی دیگر فعالان بلااثر سیاسی هستند. اما در بین امضاها چند نام وجود دارند که فعالان اثرگذار و شریفی هستند. نقد این نامه از زاویه این گروه ضروری است.

در نوبت پیشین این بیانیه در ۱۳ سال پیش، سعید حجاریان با الهام از ترانه‌ای از گوگوش «کیو کیو؛ بنگ، بنگ» به نقد امکان وقوع آن پرداخت و آن را غیرممکن دانسته بود. اما اگر فرض بگیرم که امکان وقوع چنین رفراندوم در شرایط فعلی فراهم بیاید، آیا اساساً برگزاری آن گره‌ای از بحران‌های ایران می‌گشاید و می‌تواند راهگشا و راه‌حل مشکلات امروز باشد؟

برای جواب به این سؤال به یک مقدمه نیاز است.

هر وضعیت سیاسی را می‌تواند به دو صورت متفاوت فهم کرد. یکی با در نظر گرفتن ساختار حقوقی قدرت، که شامل قوانین و تعاریف حقوقی و عرف حقوقی هر کشوری است، و دیگری ساختار حقیقی قدرت است. منظور از ساختار حقیقی قدرت جایگاه واقعی مراکز و نهادها و امکان تأثیرگذاری آنها در شکل‌گیری مناسبات قدرت است.

برای مثال در ایران سپاه پاسداران به‌عنوان یک نیروی مسلح یک جایگاه حقوقی دارد، اما جایگاه حقیقی آن بسیار فراتر از وضعیت حقوقی این نیرو، در شکل‌گیری مناسبات سیاسی مؤثر است. مثال دیگر مجلس شورا است که از نظر حقوقی تنها مرجع تصمیم گیر در مورد قوانین کشور است اما از نظر حقیقی، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورایعالی انقلاب فرهنگی و … نیز در وظایف قانونی مجلس دخالت می‌کنند و حتی گاهی مصوباتی هم‌ارز قانون رسمی کشور می‌گذرانند. پس جایگاه حقیقی مجلس شورا، از جایگاه حقوقی آن محدودتر است.

رفراندوم به‌عنوان یک راهکار تنها می‌تواند مناسبات حقوقی قدرت را عوض کند و امکانی برای تغییر مناسبات حقیقی قدرت ندارد. مناسبات حقیقی قدرت تنها با حضور قدرت دیگری می‌تواند محدود شود یا تغییر کند.

سرنوشت مصر به‌عنوان یک مثال از تقابل قدرت حقیقی (ارتش) با قدرت رأی مردم، می‌تواند در اینجا بسیار مورد توجه باشد. ارتش که از تغییر تحولات صورت گرفته در دوران مبارک (اولویت به پلیس در مقابل ارتش) ناراضی بود، با تنها گذاشتن او امکان تغییر و تحول در قدرت را فراهم آورد. در نوبت بعد مرسی به‌عنوان قدرت منتخب، با اشتباهات پی در پی و ایجاد تنش همزمان با ارتش و مردم، نتوانست توازن قوا را حفظ کند و کنار رفت. حالا در نوبت سوم سروکار نیروهای اجتماعی با قدرت فائقه ارتش است که امکان تغییر آن بخاطر حذف قدرت‌های دیگر توسط مردم در نوبت‌های پیشین، ممکن نیست.

مثال دیگر نیز انقلاب ایران است. رفراندوم جمهوری اسلامی تنها گذار حقوقی به این حکومت بود. برای گذار حقیقی راه دیگری طی شد. در دو سال اول رهبر انقلاب با منصوب کردن مرحوم خلخالی به عنوان قاضی شرع، از اعدام‌ انقلابی سران ارتش و رژیم گذشته دفاع کرد تا مناسبات حقیقی قدرت به پشتوانه انقلاب تغییر کند.

شاید در اینجا بد نباشد به خاطره‌ای که مرحوم دکتر ابراهیم یزدی برای جمعی ازجمله نگارنده از گلایه خود به مرحوم آقای خمینی از عملکرد خلخالی نقل کرده است، اشاره کنم. مرحوم آقای خمینی در جواب اعتراض دکتر یزدی گفته بود هر انقلابی به یک شمر نیاز دارد. مرحوم یزدی در نوبت دوم پرسیده بود که آیا انقلاب حسینی نیز شمر نیاز دارد؟ مرحوم آقای خمینی با اعلام خستگی جلسه را پایان داده بود.

حال باید از امضاکنندگان دلسوز و مؤثر این نامه پرسید، با فرض توازن قوای فعلی قدرت، و بدون استفاده از خشونت، چگونه رفراندوم قرار است مؤثر باشد؟ آیا به‌صرف برگزاری رفراندوم و با فرض به‌دست آمدن نتیجه دلخواه این دوستان، نهادهایی که عملکرد آنها مورد اعتراض ایشان است، قرار است امکانات نظامی، اقتصادی، اطلاعاتی خود را واگذار کنند؟ آیا آنها متوجه این هستند که در صورت برگزاری رفراندوم و مواجهه نیروهای اجتماعی با دولت پنهان، تنها بدیل باقی‌مانده یا انقلاب جدید است یا کمک گرفتن از نیروی خارجی؟ راهکارهایی که برای مردم مصر غیرممکن است و برای مردم ایران هم امکان‌پذیر نخواهند بود. راه سوم و باقی‌ مانده در این شرایط تن دادن به دیکتاتوری غیرقابل اصلاح است.

در مقابل باید این نکته را یادآور شد راهی که مردم ایران در سال ۷۶ برای اصلاحات گام‌به‌گام و تدریجی از درون انتخاب کردند و با شیب و فرودهایی در سال ۹۲ و ۹۴ و ۹۶ آن را دوباره تأیید کردند، همچنان مهم‌ترین امکان تغییر مناسبات حقیقی قدرت به‌منظور حل بحران‌های گریبان‌گیر و فزاینده کشور است؛ گرچه که باید آن را به راهکار مؤثرتری بدل کرد. (در جای دیگری چگونگی آن را بحث خواهم کرد)

منتشر شده در کانال راهبرد


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399