نقش استخبارات پاکستان در فریب خلیلزاد و کاشتن طالبان بر قدرت

Filed under اخبار, گفتگو

گزیده ای از لایو ۱۹ آبان محمد حسین جعفریان با حسن علی عدالت

حسن علی عدالت از چهره های سرشناس تاریخ معاصر افغانستان در دوران حکومت های کمونیستی در کابل و در دولت ها فعال بود، در دانشگاه کابل سال ها تدریس می کرد و در دانشکده علوم اجتماعی در دوره حضور احزاب، با حزب وحدت اسلامی به رهبری شهید عبدالعلی مزاری، در هیئت صلح تلاش می کرد تا احزاب به یکدیگر نزدیک شوند و درگیری ها فروکش کند. وی فوق لیسانس فلسفه از دانشگاه مسکو است، هم در حوزه علمیه اهل شیعه درس خوانده و هم در مدارس دینی اهل سنت و نیز فوق لیسانس از دانشگاه شرعیات کابل و دارای آثار متعدد است.

جعفریان: استاد، از همکاری هایی که با دولت های گذشته داشتید و تا وقتی که به آقای مزاری رسیدید و در دانشگاه تدریس کردید و در دانشگاه علوم اجتماعی بودید صحبت کنید تا بعد من سئوالات اصلی را مطرح کنم….

من مقالاتی دیدم از شما در باره آقای خلیلزاد. شخصیت این آدم و پیچیدگی رفتار او بسیار مثال زدنی است. در ماجرای افغانستان شخصیت او، شخصیت بسیار کلیدی است. یک یادداشتی هم از شما دیدم بعنوان حمله کوچه طالبان به بهسو و پاتو خلیلزاد در تلک طالبان و قطع کمک آمریکا که تلک در افغانستان به معنی تله استفاده می شود. این شخصیت را برای ما باز کنید. آقای خلیلزاد اخیراً یک مصاحبه ای با طلوع کرده بود…

آقای زلمی خلیلزاد سال ها نماینده ویژه آمریکا در مورد افغانستان بود، یک دوره سفیر آمریکا در عراق بود که شاید در این دوره، مهم ترین سفارتخانه آمریکا در دنیا بود. چون چند ده هزار نیروی آنها در عراق بود و مقامات مهمی داشت و سیاستمدار برجسته ای در آمریکا شد. اما اصالتاً افغانستانی، از پشتون های جنوب است که به مزار آمده بود و ساکن شده بود. ایشان عنصر اصلی بود که امروز طالبان در کابل رأس کار هستند و مصاحبه ای با تلویزیون طلوع کرد. می گفت ما، یعنی آمریکائی ها در آستانه شکست خوردن از طالبان اند.
آقای عدالت، در باره خلیلزاد و نقش او برای ما کمی صحبت کنید، با اینکه خیلی هم در باره او نوشته اید.

عدالت: خلیلزاد یکی از آدم های پرقدرت در دستگاه سیاست خارجی جمهوریخواهان بود و همچنین خانمِ آقای خلیلزاد هم از یهود تبارهای آمریکا هست. آنها نفش خود را در این مسئله دارند. خلیلزاد از زمان های بسیار گذشته، چند سال پیش در ارتباط با قضیه افغانستان کار می کردند و شناسایی بسیار زیاد با رهبران جهادی و با طالبان داشتند. خلیلزاد در زمان قدرت اول طالبان هم با طالبان روابط نیک ایجاد کرده بود. یعنی اگر شما خبر داشته باشد آن جنجال های شرکت یونیکال را که در زمان حاکمیت طالبان می خواست از خاک افغانستان بگیرد، خلیلزاد ۵ میلیون دلار از شرکت یونیکال رشوه گرفته بود که بازی در جنجال ختم شد و خط به جایی نرسید. آن شرکت، خلیلزاد را رها کرد و پول خود را هم پس گرفت.

خیلزاد یکی از بازی کنندگان اصلی سیاست در صحنه افغانسان است و نقش او در آوردن و احیای طالبان بسیار برجسته و عمده است. اصل سئوال این است که خلیلزاد چگونه دستگاه حاکمیت ترامپ و پمپئو را قانع ساخت که طالبان دیگر آن طالبان تروریستی نیست و شما می توانید از طالبان بعنوان دوست آمریکا استفاده کنید. در حالیکه هنوزهم اسم اکثر آنها در لیست سیاه آمریکا وجود داشت و یک تعدادی از آنها هم در گوانتانامو بودند.

این مشکل است که این یک شبه مثلا تغییر کند، یک چنان نیرویی که آمریکائی ها به خاطر سرنگونی آن و رفتنش، میلیون ها دلار مصرف کردند، روزانه ۳۴۰ میلیون دلار در افغانستان مصرف می کردند و بالاخره، کسانی را که سرنگون کرده بودند اینگونه دوباره تجهیز کرده و باز گردانند. شما خبر دارید که طالبان تجهیز شدند، یعنی امروز ۴۶ میلیارد دلار سلاح آمریکایی در اختیار طالبان قرار دارد. این را عقل انسان باور نمی کند. حال او می گوید آمریکائی ها در افغانستان شکست نخورده اند. آمریکایی ها دقیقا در افغانستان بدتر از ویتنام شکست خوردند. هیچ عقلی این را باور نمی کند، آنها رفتند طالب ها را مجهز کنند، خودشان بروند و باشد که روزی در آینده شاید طالبان طرف ایران حرکت کند یا طرف آدربایجان یا طرف تاجیکستان یا طرف آسیای میانه. حالا این مسئله بعدی است که تئوری توطئه است.

آنچه که افغانستان باید می شد، نشد. این واقعیتی بود. حالا ما به اصل موضوع می پردازیم: توجه داشته با شید، خلیلزاد، کرزی، احمد زی از این آزرده بودند که تاجیک ها در بدنه قدرت حضور قوی دارند. اصل سئوال اینجا بود. ایجاد طالبان هم، از همین سبب است که قدرت در افغانستان برای یک مدت کوتاه از دست سلسله ی پشتون تبار- اِلیت – بیرون رفته بود و اینها این را بر نمی تافتند. بنابراین در آورددن طالبان اینها سهم داشتند. وطالبان ما می دانیم که اصلا پاکستان کمکش کرد. جایگاه آنها پاکستان بود که این هم خود یک مسئله است. ولی در آوردن آنها مهره هایی که در خدمت آمریکا بودند، با کمک آمریکا و پول آمریکا بسیار کار کردند. مثلا شما ببینید که در شورای عالی مصالحه میلیونها دلار را آنها به طالبان غیر مستقیم انتقال دادند تا آنها را دوباره بر سر قدرت بیاورند. البته یک حرف را اینجا برای شما بگویم که آقای خلیلزاد، آقای کرزی، آقای اشرف غنی احمد زی در باره پاکستان اینطور فکر می کردند که ما اگر طالبان را بیاوریم و دوباره با ارگ ازدواج کنند، به سود ماست. زیرا از دست استخبارات نظامی پاکستان نجات پیدا می کنیم و پشتون ها یک خاک و جغرافیای قوی می شود. البته پاکستانی ها از این مسئله آگاه بودند. پاکستانی ها هشیارترین دیپلمات ها را دارند، هوشیارترن سیاستمداران را دارند.

همین جا بود که یک نفر از خلقی های سابق از حزب دموکراتیک خلق افغانستان که همکارشان بوده و ارتباط بسیار تنگاتنگ با ‌ISI داشته و در لندن زندگی می کرد را پاکستان نفوذ دادند در پهلوی خلیلزاد و او دستیار خلیلزاد شد. او دستیار خلیلزاد شد و هر کاری را که خلیلزاد می کرد پاکستانی ها او را زیر کنترل داستند. خلیلزاد همچنین می خواست که در یک دوره ای پس از شش ماه، هفت ماه که طالبان می آید، یا یک حکومت موقت میاید، خودش در این چهار سال، پنج سال رهبر افغانستان شود و در ملاقات هایی که صورت گرفته بود، این را هم پاکستانی ها به او وعده داده بودند که بله در یک مدت کوتاه یک حکومت موقت می آید، بعداً زمینه را طوری مساعد می سازیم که شما رهبر افغانستان شوید. همانگونه که پاکستانی ها، تا جایی ایرانی ها، سیاستمداران ایرانی، تا جایی سیاستمدارهای قطر، تا جایی سیاستمدارهای روسیه را فریب دادند، همچنان آقای خلیلزاد را هم فریب دادند.

طالبان کار خود را می کنند و از کنترل خلیلزاد بیرون شدند. ولی در آوردن آنها، خلیلزاد در اینکه چگونه سیاستمداران آمریکایی را معتقد ساخت که اینها دیگر دوست آمریکاست، البته هنوز هم مشکوک است که اسنادی که اینها با طالبا امضا کردند، آن همان اسنادِ سقوط افغانستان بود تا افشا شود.

جعفریان: می گویند آقای خلیلزاد این نقش را ایفا کرد تا به آن جریان افراطی پشتون کمک کند.  کاخ سفید را قانع کند ممکن است  تاجیک ها و ازبک ها به سمت روس ها و به سمت ایرانی ها غش کنند و لذا سرمایه گذاری روی آنها صلاح نیست و این باعث شد که آمریکایی ها به حذف اقوام غیر پشتون رضایت دهند. این افراطی های پشتون همینطورقوم خودشان را بدبخت کردند، وضعیت امروز افغانستان را به وجود آورده اند، هزاره ها و ازبک ها را اینگونه کنار زدند. آن ترورهایی که شخصیت های اصلی تاجیک را که دیگر حذف می کردند، هم دوره آقای کرزی ، هم دوره آقای غنی. در دوره آقای غنی که دیگر به اوج خودش رسید. حتا روحانیونی مثل آقای مولوی نعمان و مولوی محسن و مولوی دکتر اَیاز نیازی را. و خود آقای کرزی هم که آن ژنرال داود و آقای سمنگاری و مرحوم شهید، جناب پرفسور ربّانی را، همه اینها را ، بزرگان غیر پشتون را زدند، بزرگان اقوام دیگر را زدند و یک جوری کاخ سفید را قانع کردند که اگر می خواهی در افغانستان جای پای تو محکم شود باید بقیه اقوام را از قدرت بکشی ونقش نمایشی و ویترینی داشته باشند و قدرت به ما تسلیم شود. یک چنین کاری را هم برای ایشان، برای اقای خلیلزاد تعرف می کنند. آیا این درست است؟

عدالت: من با این توضیحی که شما دادید صد در صد موافق هستم. شما اگر کتاب خاطرات رابرت گیس را خوانده باشید، او به صراحت می گوید که زمانی من در دفتر آقای کرزی نشسته بودم. آقای کرزی به من گفتند که طالبان مشکل نیست، طالبان مردمانی آزرده هستند و هیچ خطری برای افغانستان نیست و نیز برای آمریکا. خطر اصلی، جنگ سالارها می باشد. اصطلاح جنگ سالار بیشتر برای کماندان های جمعیت اسلامی و مشخصا مارشال رُستُم استفاده می شد. برای ما این را تفهیم کردند که اگر شما به ما کمک کنید ما اینها را ضعیف می سازیم. آنگاه دیگر مسئله طالب حل می شود. این مسئله از آفتاب روشنتر است و من قبلا بدان اشاره کردم که اینها یک تیم بودند. مثلا خلیلزاد، کرزی، احمدزی و چند نفر دیگر، جلالی، اینها در این پلان مشترک کار کردند و آمریکا را معتقد ساختند که آمریکا با آن کسانی که طالبان را سرنگون کردند، بدانها پشت کند و شما خود دیدید که همین کار هم صورت گرفت، اکثراً را ترور کردند و کسی نماند. ولی در اینجا سران تاجیک ها هم ملامت هستند، اعم هم این حرف را نگفتند. آنها متوجه نبودند. آنها توجه کارهای ، متوجه زراندوزی شده اند. اصلا اینها را بخاطر خود نگرفتند. من به شما قبلاً  اشاره کردم که آنها پلان می سنجیدند که چگونه قدرت و فرهنگ را قوی بسازیم. اینها شب جلسه می کردند که کدام خانه را برای خود سند بسازیم، کدام ملک شاروالی را از کجا بگیریم این جا دو جریان از نگاه تاریخی وجود داشتند.
به شما و خدمت شنوندگان شما یک نکته بسیار اساسی را عرض کنم: که از نگاه استخباراتی پشتون ها – اِلیتِ پشتون منظورم است – این را همیشه به خوردِ نه تنها آمریکائی ها، به خورد اروپائی ها هم دادند که در این کار بسیار هم موفق بودند که تاجیک ها با روس ها نزدیک هستند و از سیطره روس هیچ وقت بر نمی آیند؛ ازبک ها با کشورهای آسیای میانه و ازبکستان نزدیک هستند و اینها هم در محور روس ها هستند؛ هزاره ها نوکر و غلام ایران هستند. از همین سبب آنها قانع شدند. در حالیکه هزاره ها نه نوکر ایران بود، نه غلام ایران بود، نه در کدام مقطع تاریخی خاص، ایرانی ها هزاره ها را کمک کردند؟ هیچ وقت نشده که ایرانی ها هزاره ها را من حیث هزاره ها کمک کرده باشند. من که در غرب کابل بودم، در همان جریان های داخل افغانستان، تا هنوز هم ایرانی ها برای هزاره ها یک کلاشنیکف، یک مَرمی، یک سلاح نداده اند. من اصلا خبر ندارم (داده باشند). بنابراین شما ببینید که هزاره ها در مدت بیست سال یک سرباز، یک عسگر، یک نفر قوای خارجی را زخمی نکردند، نکشتند، ترور نکردند، انتحار نکردند، انفجار نکردند، مکتب را در ندادند. ولی با این حال آمریکائی ها و ناتو با هزاره ها نامردی کردند، جفا کردند و خودشان برآمدند، هزاره ها که نماد و نمود دموکراسی بود. فقط هزاره ها بودند که دموکراسی را در افغانستان تمثیل می کردند. هزاره ها در میدان ماندند. امروزه هزاره ها طعمه اول و در خط اول تروریسم قرار دارند و تروریسم آنچنان ضربه ای که به هزاره ها می زند به هیچکس نمی زند. به خاطر اینکه نه ایران هزاره ها را کمک می کند و نه هیچ کشور دیگری. این را تمام دنیا می داند که هزاره ها بدون پشتیبان در میدان مانده. ولی اِلیت های پشتون این مسئله را در خورد آمریکایی ها و اروپایی ها دادند و در این بیست سال موفقانه این نقش را ایفا کردند. متاسفانه اِلیتِ تاجیک هم در ندامت هستند که آنها اصلا متوجه این نمی شدند. آن قدر متوجه زر و زور و زیور شخصی شده بودند که اصلا همان کسانی که همسنگر و همپیمان خودشان بودند، ترور می شدند، ولی آنها درس عبرت نمی گرفتند، روزمرّه!

اینطور نبود که یکبار ترور می شد و از نو استارت می شد. نخیر، هزاره ها را روزمره می زدند، به مکتب، دانشگاه، هر جایی، در راه، در باشگاه، توی خانه، عروسی خانه، دستِ بزنگا، هر روز هزاره ها را می کشتند. رهبران شیعه و هزاره ها عبرت نگرفتند. تاجیک ها، اِلیت های شیعی، رهبران شیعی، تمامشان را پاکسازی کردند، ولی آن نوچه هاشان که می آمدند، آنها فقط خود را می دیدند، حتا همسنگرهای خود را نمی دیدند. خُب، باید هم افغانستان به این روز می رسید!

جعفریان: آقای عدالت، شما حرف بسیار دقیقی در باره نقش آمریکایی ها و اینکه چه آتشی در اینجا بپا کردند گفتید. در یک جایی هم اشاره کردید به بحث اینکه آمریکایی ها هزاره ها را منتصب به ایران می دانستند. حالا نام ایران وسط آمد. در مورد سیاست گذاری تهران در قبال مسائل امروز افغانستان نگاه و نقشی که تهران امروز برای خودش در قبال افغانستان قائل است کمی برای ما حرف بزنید.

عدالت: من خدمت شما و دوستان محترم عرض کنم که جمهوری اسلامی ایران و مردم ایران را باید در دو کاتگوری مطالعه کنیم. مردم ایران تا جایی که من شاهدش بودم بعد از آمدن طالبان، قطع نظر از اینکه در چه موقف اجتماعی قرار دارند، از کدام جنسیت هستند، دارای چه طرز تفکری هستند، تمامشان در حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد، همدردی خود را با مردم افغانستان، همدردی و همبستگی خود را اعلام کردند و آنچه می توانستند در شرایط بسیار بد اقتصادی، همان کار را کردند، همان چه که می توانستند، همان کار را کردند که این را تمام دنیا می داند و خود آنها هم می فهند و نفرت خود را از جریان تروریسم نشان دادند و آنها به این درک و آگاهی رسیدند، می دانند که در دوزخ زندگی کردن آسان است و زیر شلاق طالبان زندگی کردن مشکل است. شما همین لحظه خبر دارید که مردم از گرسنگی می میرند، زنها فروخته میشوند. فروختن زنها عیب نیست، ولی تحصیل زنها عیب است. من فکر نمی کنم که در دوزخ هم به این اندازه سختی باشد. این را مردم ایران چون آگاه است درک می کند. ولی یک بخشی از سیاستمداران ایرانی که در قدرت هستند، آنها به گونه دیگری فکر می کنند. من فکر می کنم که حقیقت را آنها هم درک می کنند. ولی آنها فقط یک ماه عسل، یک جشن پیروزی از شکست آمریکائی ها گرفته اند از نگاه روانی در نظر من آنها نمی خواهند که در این جشن پیروزی خود را سهیم ندانند. نمی خواهند این را قبول کنند که در شکست آمریکائی ها رقص نکنند. آنها هنوز هم در ماه عسل قرار دارند. ولی عواقب این آنقدر برای ایرانی ها خطرناک است، برای هیچکس دیگر نیست. ایرانی ها با طالبان از هیچ نگاه – منظورم همین رژیم ایران است، مردم ایران را من برای شما گفتم که این رقیب سرسخت آنهاست.

از یک طرف اینها امیرالمؤمنین دارند، یعنی امیرالمؤمنین اینها، امیرالمؤمنین تمام سنّی هایی که در ایران زندگی می کنند هم هست. از بیانات مولوی عبدالحمید اینطور فهمیده می شود که همین اکنون آنها امیرالمؤمنین بودن اینها را قبول دارند، قبول دارند و غیر مستقیم این اشاره جنبش های افراطی مذهبی را در درون ایران دامن می زند. و همچنان اینها وقتی که رهبر ایران، ولی امر مسلمین از این القاب یاد می کند، آنها را به چالش می کشد، بخاطر اینکه شما می دانید اینها خود را مستحق ولایت و خلافت می دانند. امیرالمؤمین یعنی – پس از پیغمبر چهار امیرالمؤمنین بود و این هم پنجمین امیرالمؤمنین اش است. بنابراین نقش مذهبی ایران را هم زیر سئوال می برند.

علاه بر اینکه از نگاه فرهنگی، فرهنگ و زبان ایرانیان را که فرهنگ و زبان مشترک با افغانستان و تاجیکستان دارد و در آن جای شک نیست، او خود دولتی هست.  همین لحظه شما خبر دارید که در تلویزیون ها می گویند دانشگاه نگوئید. در تلویزیون ها پنهان نمی کنند، می گوید بسیار خطر دارد. خطرِ آن می فهمیم که چی هست؟ خطر آن اینست که مردم ایران دانشگاه میگوید، ما اجازه نمی دهیم که شما دیگر ارتباط فرهنگی با مردم ایران داشته باشند. یعنی معنی این حرف، من فکر نمی کنم که سیاستمداران ایران اینقدر ساده باشند که این حرف را نشنوند. یا مثلا وقتی که یک نماینده طالبان در تلویزیون می گوید ایران باید در مورد ما نگوید که شما باید حکومتتان نمایندگی از تمام اقوام کند، آنها مشخص می کویند که اول باید ایرانی ها میان تمام اقوام حکومت را تقسیم کند و سی درصد، بیست و پنج درصد یا هر چقدر سنّی که هست، باید وزیر های سنّی قدر کند. همین لحظه جنجال خود را آنها با ایرانی ها شروع کرده اند. و از همین سبب است که ایرانی ها بازی دوگانه می کنند. و در آینده این سیل و این مصیبتی که آمده دامن رهبران ایران را بیشتر از مردم ایران می گیرد. اگر که عاقلانه بازی نکنند. …

برای مشاهده گفتگوی کامل اینجا را کلیلک کنید


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399