فرصت آخر ایران؟
پاسخ‌های حسن بهشتی‌پور، صادق زیباکلام و احمد زیدآبادی به ۴ پرسش درباره دور تازه مذاکرات هسته‌ای

Filed under خبر متحرک, سرخط اخبار, گفتگو

Vienna_2021_Decتحلیل محمدجواد روح و پاسخ‌های حسن بهشتی‌پور، صادق زیباکلام و احمد زیدآبادی به ۴ پرسش درباره دور تازه مذاکرات هسته‌ای

شمارش معکوس برای ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای ایران شروع شده است. مذاکراتی که با روی کار آمدن جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا، در وین آغاز شده بود و حسن روحانی و محمدجواد ظریف تلاش داشتند قبل از پایان دولت دوازدهم آن را به سرانجام برسانند؛ اما کارشکنی‌ها و فضاسازی‌های مخالفان دولت به‌ویژه تصویب قانونی از سوی مجلس یازدهم که شرایط دشواری را برای احیای برجام و حتی ادامه نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران شکل می‌داد، این روند را کند و در نهایت، ناکام ساخت. البته، روحانی به‌همراه علی‌اکبر صالحی، رئیس سابق سازمان انرژی اتمی، توانستند با اتخاذ تدابیری بستر تداوم نظارت آژانس بر فعالیت‌های هسته‌ای را فراهم سازند و از بحرانی شدن روابط میان ایران و آژانس (که مصوبه اکثریت رادیکال مجلس یازدهم عملاً به آن منجر می‌شد) جلوگیری کنند. اما درعین‌حال، بروز نشانه‌هایی از تقویت نیروهای رادیکال در ایران طرف مقابل را در مذاکرات با تیم روحانی و ظریف (به نمایندگی عباس عراقچی) محتاط کرد.

۱/ حملات تندروها به ظریف در پی انتشار فیلم یک مصاحبه که در آن از مداخلات نیروهای نظامی و کارشکنی‌های روس‌ها در مسیر توافق ایران و غرب سخن گفته بود، اولین سیگنال مهمی بود که طرف‌های مذاکره‌ کننده از تحولات داخلی ایران دریافت کردند. اما نقطه اوج نگرانی‌ها از تحولات ایران با ردصلاحیت علی لاریجانی رقم خورد؛ سیاستمداری محافظه‌کار اما میانه‌رو که از نگاه ناظران و رسانه‌های خارجی به‌عنوان «متحد نزدیک حسن روحانی» و «حامی برجام» شناخته می‌شد و درعین‌حال، روابط و تعامل مثبتی هم با روسیه و چین داشت. بدین‌ترتیب، حذف ظریف و لاریجانی پیامی منفی از تحولات داخل ایران به جهان خارج بود که نشانه تصمیم قاطع نظام سیاسی برای سپردن کل قدرت به نیروهای رادیکال ارزیابی می‌شد. نتایج نهایی انتخابات و تعیین سیدابراهیم رئیسی به‌عنوان رئیس‌جمهور، این گمانه‌زنی را تقویت کرد. در ادامه، معرفی حسین امیرعبداللهیان (یک دیپلمات دارای سابقه نظامی) به‌عنوان وزیر امورخارجه و مهمتر از آن، علی باقری (معاون سعید جلیلی در دوران مسئولیت وی در شورای‌عالی امنیت‌ملی) به‌عنوان معاون سیاسی وزارت امورخارجه و مسئول تیم مذاکره‌ کننده، نگاه‌های بیرونی به سیاست خارجی دولت جدید ایران را منفی‌تر کرد.

۲/ حاکمیت کامل نیروهای راست رادیکال در ایران در حالی محقق شد که انتظار می‌رفت با پیروزی بایدن در آمریکا و کنار گذاشتن گزینه «فشار حداکثری» دونالد ترامپ، در ایران هم چهره‌ای میانه‌رو همچون علی لاریجانی به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شود تا فضای تعاملات دولت اول حسن روحانی با سال‌های آخر دولت باراک اوباما که نهایتاً به توافق هسته‌ای منجر شد، تجدید شود. اما ظاهراً هیچ‌گاه قرار نیست در ایران و آمریکا، دو دولت میانه‌رو، هم‌زمان بر سر کار باشند (دراین‌باره نگاه کنید به مقاله «فرصت ظریف برای ایران» که پس از روی کار آمدن بایدن در شماره ۴۶ صدا، اول آذرماه ۱۳۹۹ منتشر شد). اینکه چنین اتفاقی به بدی سرنوشت برمی‌گردد یا پشت‌پرده‌ای پنهان (از دولت جیمی کارتر تا امروز) در کار است، موضوعی است که یک  بحث تاریخی و تحقیقی جدی را می‌طلبد. اما ریشه این روند هرچه باشد، این‌بار هم حضور هم‌زمان میانه‌روها در ایران و دموکرات‌ها در آمریکا ممکن نشد. پس از آنکه ظهور غیرمترقبه ترامپ در آمریکا، ماه‌ عسل میانه‌روهای ایران و دموکرات‌های آمریکا را برهم زد و ایالات‌متحده از برجام (و البته بسیاری دیگر از تعهدات و معاهدات آمریکا) خارج شد؛ این‌بار انتخاب رئیسی در ایران، زمینه سپرده شدن سکان مذاکرات ایران به‌دست مخالفان جدی توافق هسته‌ای را فراهم کرد. بدین‌ترتیب، بایدن و متحدان اروپایی‌اش دوباره خود را با حاکمیت یک‌دست نیروهایی در ایران مواجه می‌بینند که دست‌کم در شعار، نه طرفدار «مذاکره» و تنش‌زدایی که مدعی «مقاومت» هستند. نیروهایی چنان رادیکال که در همین روزهای اخیر نشان دادند سخن گفتن از «آشتی با جهان» را حتی اگر بر زبان یک مرجع‌ تقلید کهنسال هم جاری شود، برنمی‌تابند و صراحتاً او را به عدم درک گفتمان انقلابی و سیاست «دشمنی با استکبار» متهم می‌کنند.

۳/ طبیعی بود که در چنین صحنه‌ای، روند مذاکرات وین هم که با پایان دولت روحانی ناتمام ماند، دچار اما و اگر و تأخیر و حتی توقف و تعطیل شود. اتفاقی که در هفته‌های اخیر، کاسه صبر طرف‌های مقابل را لبریز کرد؛ به‌طوری‌که آمریکا و سه کشور اروپایی که در دوران ترامپ بر سر برجام به تقابل و اختلاف رسیده بودند، بار دیگر متحد شدند و هفته گذشته سران چهار کشور بیانیه‌ای صریح و هشدارآمیز خطاب به ایران صادر کردند. حتی روسیه و چین نیز از اینکه ایران مدام زمان آغاز دوباره مذاکرات وین را به تعویق می‌اندازد و وزیر امورخارجه و مسئول مذاکرات از تعابیر نامشخصی چون «به‌زودی» استفاده می‌کنند، برآشفته‌ شدند و در هفته‌های اخیر، نه‌تنها در تماس‌ها و پیگیری‌های خود، که به شکل آشکار در سطح رسانه‌ها، به انتقاد از دولت جدید ایران روی آوردند.

۴/ در این شرایط، روند تحولات در آخرین روزهای هفته گذشته سرعت گرفت. ابتدا خبر رسید که دور تازه مذاکرات از ۲۹ نوامبر (هشتم آذرماه) از سر گرفته خواهد شد. مذاکراتی که البته، همچنان آمریکا در آن حضور مستقیم نخواهد داشت. ضمن آنکه شکست نامزد دموکرات‌ها در انتخابات فرمانداری ایالت ویرجینیا، زنگ خطر را برای آینده بایدن و اکثریت دموکرات کنگره به صدا درآورد. اتفاق دیگر، انتشار اخبار متناقض از درگیری دریایی نیروهای ایران و آمریکا بر سر یک نفتکش بود که گمانه‌زنی‌های مختلفی را به ذهن آورده است‌. گرچه یکی از گمانه‌های جدی، شکل دادن تبلیغات برای توجیه آغاز مذاکرات در بدنه نیروهای حامی دولت است. مجموعه این شرایط، تصویری از دور تازه مذاکرات ارائه می‌دهد که آن را به یکی از آخرین فرصت‌ها برای احیای برجام تبدیل کرده است. بااین‌حال، گزارش‌های آژانس از روند فعالیت‌های هسته‌ای ایران که به‌تدریج لحن تندتر و هشدار دهنده‌تری پیدا کرده است، در کنار سوابق تیم مذاکره‌کننده کنونی ایران در دوران مسئولیت جلیلی که عملاً جز فرسایشی کردن مذاکرات دستاوردی به‌بار نیاوردند، نگرانی‌ها را به روند آینده تحولات و تکرار اتفاقات دولت احمدی‌نژاد که به اجماع جهانی علیه ایران و صدور قطع‌نامه‌های مکرر شورای امنیت انجامید، افزایش داده است.

در چارچوب این بحث، در نظرخواهی این شماره «صدا» چهار پرسش را با سه تحلیلگر شناخته‌شده سیاست خارجی (حسن بهشتی‌پور، صادق زیباکلام و احمد زیدآبادی) مطرح کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

۱– عموماً گفته می‌شود تصمیم‌گیری برای سیاست خارجی ایران (به‌ویژه مذاکرات هسته‌ای) فراتر از اختیارات دولت‌هاست و تصمیم نظام هم مذاکره با هدف لغو تحریم‌ها اعلام شده است. اما از ابتدای دولت رئیسی شاهد تغییر روند مذاکرات هستیم. به نظر شما، این تغییرات تاکتیکی بوده یا استراتژیک؟ آیا تصمیمی برای «عبور از برجام» گرفته شده است؟

حسن بهشتی‌پور: از ابتدای دولت آقای رئیسی اصلاً مذاکراتی انجام نشده که بخواهد روند آن دچار تأخیر شود! در دولت آقای رئیسی، اصولاً مذاکرات متوقف شده است. از آنجا که من معتقدم اصولاً مذاکرات در چارچوب ۴+۱ متوقف شده؛ بنابراین، تغییر روند نه تاکتیکی بوده و نه استراتژیک. بلکه اصلاً انجام نشده است. اما در این مورد که آیا تصمیمی برای عبور از برجام گرفته شده، من بعید می‌دانم. چون واقعیت این است که در برجام، امتیازاتی را که باید می‌داد، داده است و تعهدات خود را اجرا کرده؛ ولی منافعی را که باید از برجام کسب می‌کرد، نبرده است. بنابراین، انتظار دارد با بازگشت آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به برجام و انجام تعهدات از سوی آنها، منافع مورد نظر خود را از برجام کسب کند. در واقع، ایران تعهدات خود را انجام داده بود و حتی با اجرای سیاست کاهش انجام تعهدات که از اردیبهشت ۹۸ اتخاذ شد، تنها از بخشی از مواردی را که اجرا می‌کرد، برگشته و هنوز با نقطه‌ای که ایران در قبل از برجام بود، فاصله زیادی دارد. بنابراین، من بعید می‌دانم کسی در ایران تصمیم گرفته باشد که از برجام عبور کند.

صادق زیباکلام: من معتقدم هیچ تغییری در رویکرد یا نگاه نظام به بحران هسته‌ای (که بخشی از آن هم مذاکرات است) به‌وجود نیامده است. اولاً باید بگوییم که تصمیم‌گیری در این مورد مربوط به کلیت نظام، مقام “معظم” رهبری و فرماندهان سپاه است و قوه مجریه یا قوه مقننه یا مجمع تشخیص مصلحت نظام یا شورای‌عالی امنیت‌ملی خیلی نقشی ندارند و حداکثر، نگاه‌شان به رهبری است و هرگونه که متوجه شوند ایشان تمایل دارند یا اراده کرده‌اند، در همان راستا حرکت می‌کنند. بنابراین، سؤال اصلی این است که آیا نگاه رهبری تغییر کرده یا خیر؟ و اگر تغییر کرده (آن‌طور که در سؤال شما مطرح شده)، آیا این یک تغییر استراتژیک است یا تاکتیکی؟ من معتقدم که اساساً این نگاه تغییر نکرده. در واقع، رویکرد و نگاه نظام در رابطه با مسئله هسته‌ای این است که این مسئله، تنها موردی است که ظرف ۴۳ سالی که از عمر انقلاب می‌گذرد، آمریکایی‌ها و غربی‌ها مجبور شده‌اند ما را جدی بگیرند و با ما پای میز مذاکره بنشینند. آن‌قدر که هسته‌ای برای غربی‌ها اهمیت دارد و نسبت به آن حساسیت دارند، هیچ مسئله و موضوع دیگری نبوده است. اشغال سفارت آمریکا، جنگ تحمیلی با عراق یا حضور ایران در سوریه و یمن و لبنان هیچ‌یک چنین اهمیتی نداشته است. این مسئله را مدت‌هاست نظام فهمیده. بنابراین، می‌خواهد حداکثر بهره‌برداری را از برنامه‌های هسته‌ای بکند و حالا که متوجه شده این‌قدر در غرب نسبت به برنامه هسته‌ای ایران حساسیت وجود دارد، می‌خواهد حداکثر قیمت ممکن را از خریدار بگیرد و صراحتاً می‌پرسد چه بهایی می‌خواهید بپردازید تا من برنامه هسته‌ای را متوقف کنم و یا دست‌کم، زیر نظر آژانس سرعت فعالیت‌ها را آن‌قدر کم کنم که اسباب امنیت و رضایت خاطر شما فراهم شود. این نکته را نظام به‌درستی تشخیص داده؛ اما منتهی، این یک شمشیر دودم است. درست است که از سمت مقابل می‌برد و جلو می‌رود و غربی‌ها در دوره اوباما و پس از برجام حاضر شدند امتیازاتی بدهند؛ اما درعین‌حال، به‌واسطه حساسیتی که در قبال برنامه‌های هسته‌ای ایران دارند، ممکن است کاسه صبرشان لبریز شود. آنها وقتی می‌بینند ایران مدام برنامه هسته‌ای خود را توسعه می‌دهد، آن‌هم صرفاً برای اینکه وقتی پای میز مذاکره می‌نشیند امتیازات بیشتری بگیرد؛ قطعاً غربی‌ها هم این مسئله را متوجه می‌شوند. آنها متوجه شده‌اند که ایران چطور وقت‌کشی می‌کند تا بتواند برنامه هسته‌ای را جلوتر برود و حجم و درصد اورانیوم غنی‌ شده خود بیافزاید. بنابراین، چیزی عوض نشده. استراتژی ایران همچنان این است که تا می‌تواند پروژه هسته‌ای خود را ارزان نفروشد. حتی تاکتیک‌ها هم تغییری نکرده است.

احمد زیدآبادی: بعد از ریاست‌جمهوری آقای رئیسی، دیگر آن تمایز بین دولت و نظام از بین رفته و در واقع، دولت سخنگوی نظام تلقی می‌شود. دیگر نمی‌شود گفت که دولت موافق است یا مخالف و نظام موافق است یا مخالف. اما از آنجا که بیشتر حامیان این دولت مخالف برجام بوده‌اند و توافق هسته‌ای را بی‌حیثیت و ملکوک کرده‌اند و نسبت‌هایی به آن داده‌اند؛ اگر دولت بخواهد بگوید برجام را به همان شکل سابق قبول داریم و می‌خواهیم آن را ادامه دهیم، طبعاً هم برای آن پایگاه اجتماعی دولت تنش‌زا خواهد بود و هم، به لحاظ حیثیتی در میان سایر اقشار جامعه ممکن است به آنها آسیب بزند. بنابراین، به نظر می‌رسد آنها دارند دنبال راه چاره‌ای می‌گردند تا بالاخره هم بازگشت به برجام باشد و هم چیزی (چه به شکل صوری و چه واقعی) اتفاق بیفتد که بتوانند بگویند تفاوتی با دوره قبل داشته است. به نظرم می‌رسد اینکه مدام اصرار دارند که در برجام، «لغو تحریم‌ها» نبوده و صرفاً کاهش یا تعلیق آنها مطرح بوده، به این قصد صورت می‌گیرد که واژه‌ای یا تصریحی در مذاکرات مبتنی بر کلمه «لغو» صورت بگیرد تا بعداً بگویند ما با دیپلماسی جدیدمان توانستیم لغو تحریم‌ها را تضمین کنیم. البته، از حق هم نباید گذشت که پرونده برجام یک سند پرحجم با جزئیات بسیار زیاد است که تقریباً، هر ذهنی را ممکن است مغشوش کند. برجام طوری طراحی شده که یک دستگاه بوروکراتیک مثل دستگاه وزارت امورخارجه آمریکا به‌دلیل متخصصین، پرسنل، کارشناسان و ظرفیت‌هایی که دارند، می‌توانند بر اجزای آن مسلط باشند و مرتب به فلان ماده و تبصره آن ارجاع بدهند. واقعیت این است که در کشوری مثل ما، این قابلیت به‌سادگی وجود ندارد. بنابراین، تیم جدید مذاکره‌ کننده و وزارت امورخارجه ابتدا باید به این پرونده حجیم اشراف پیدا کند و شاید اصولاً این پرسش را داشته باشند که چه نیازی به پرونده‌ای با این حجم وجود دارد. شاید آنها ترجیح می‌دهند برجام را کنار بگذارند و یک توافق کوچک و مشخصی بنویسند که این‌همه دردسر نداشته باشد. این هم، یکی از مشکلاتی است که داستان را به عقب انداخته. بنابراین، اصل ماجرا این است که گریزی از پذیرش توافق نیست و دولت رئیسی هم این را می‌داند؛ اما بالاخره، دنبال راه چاره‌ای می‌گردد که هم بتواند طرفداران خود را متقاعد کند اتفاق دیگری افتاده و هم به جامعه بگوید ما با شیوه‌ای که در پیش گرفتیم، کمی متفاوت عمل کردیم و این توافق، عیناً همان برجام قبلی نیست و هم اینکه واقعاً درمانده شده‌اند که این حجم از مطالب را چگونه در ذهن خود تحلیل کنند، ذخیره کنند و بر اساس آن، بتوانند مذاکره کنند. چون کار سختی است این حجم از یک پرونده طولانی با این‌همه جزئیات که ظاهراً مذاکره‌ کنندگان قبلی هم، کاملاً بر آن مسلط نبوده‌اند.

۲- طرف‌های مقابل در مذاکرات (حتی روسیه و چین) مدام بر بازگشت سریع ایران به مذاکرات تأکید می‌کنند. به نظر شما، دیپلماسی تأخیری ایران چه پیامدهایی در بر خواهد داشت؟

حسن بهشتی‌پور: اگر معنای «دیپلماسی تأخیری» این است که ایران دیر وارد مذاکرات می‌شود، نتیجه طبیعی «دیر وارد مذاکره شدن» این است که عملاً ما کمک می‌کنیم به اینکه آمریکا به اروپا نزدیک‌تر شود. چنانکه دیدیم در بیانیه‌ مشترکی که در حاشیه اجلاس گروه بیست صادر کردند، عملاً نشانگر این واقعیت بود که از یک طرف، برخلاف دوره ترامپ، آمریکا و اتحادیه اروپا (به‌ویژه انگلیس، فرانسه و آلمان) به هم نزدیک شده‌اند. از طرف دیگر، روسیه و چین تا زمانی که ایران در چارچوب صلح‌آمیز هسته‌ای فعالیت‌های خود را دنبال کند، حتماً حمایت خود را از ایران ادامه خواهند داد؛ اما اگر ایران بخواهد درصد غنی‌سازی خود را افزایش دهد یا ذخایر اورانیوم خود را به‌گونه‌ای افزایش دهد که زمان رسیدن به نقطه‌ای که تحت عنوان «گریز هسته‌ای» از آن یاد می‌شود، کم شود، طبعاً ما با دست خودمان روسیه و چین را هم به سمت غرب هل داده‌ایم و کمک می‌کنیم تا آنها با آمریکا و اروپایی‌ها نزدیک شوند و شرایطی به‌وجود بیاید که از سال ۱۳۸۷ به بعد، شاهد بودیم قطع‌نامه‌های فصل هفتمی به‌اتفاق آرا، در شورای امنیت تصویب می‌شد و چین و روسیه هم به آنها رأی می‌دادند. بنابراین، چین و روسیه تا جایی با ما همراه هستند که ما در چارچوب فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای کار کنیم. ولی اگر فعالیت‌های خود را به سمت افزایش ذخایر اورانیوم و همچنین، پیشرفته کردن سانتریفیوژها و بالا بردن قدرت هسته‌ای به‌گونه‌ای که زمان گریز هسته‌ای را پایین بیاوریم و یا اینکه بخواهیم غنی‌سازی را به‌صورت صنعتی و انبوه انجام دهیم، قاعدتاً مواضع روسیه و چین به اروپا و آمریکا نزدیک خواهد شد.

صادق زیباکلام: آنها مصر هستند که ایران هرچه سریع‌تر به مذاکرات برگردد. منتهی ایران متوجه شده که هرقدر پیشرفت‌های بیشتری داشته باشد، غربی‌ها بهای بیشتری را حاضرند بپردازند.

احمد زیدآبادی: این تأخیری که دارد صورت می‌گیرد، عمدتاً به‌دلیل همان عدم اشراف تیم جدید بر متن طولانی برجام و همین‌طور، تدوین یک استراتژی برای مذاکرات است. به نظر من، خیلی عمد بزرگی در این تأخیر وجود ندارد. مذاکرات هم قرار است در آذرماه شروع شود و تا این لحظه، هنوز یک تأخیر خیلی طولانی اتفاق نیفتاده است. اگر مذاکرات از سر گرفته شود، خیلی این بحث تأخیر را نباید جدی گرفت. گرچه، برخی هم اعتقاد دارند این تأخیر با هدف پیشرفت بیشتر فعالیت‌های هسته‌ای صورت می‌گیرد تا آن‌طور که برخی تلقی می‌کنند، با دست پرتری سر میز مذاکره بروند. بعضی هم، تلقی بدبینانه‌ای دارند مبنی بر اینکه این تأخیر، تاکتیکی برای وقت خریدن است تا به آن نقطه گریز هسته‌ای برسند. درحالی‌که می‌دانیم هیچ‌کدام از طرف‌های مذاکره با ایران، قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی نمی‌گذارند و نمی‌خواهند که ایران به آن نقطه برسد. در ایران هم، مجموعه نیروهایی که تصمیم‌گیرنده اصلی هستند، این را درک می‌کنند. بنابراین، من فعلاً این گزاره را جدی نمی‌دانم.

۳- ارزیابی شما از بیانیه اخیر مشترک اروپا و تروئیکای اروپایی و طرح پررنگ ادعای نظامی بودن اهداف هسته‌ای ایران چیست؟ آیا طرف مقابل آماده بازگرداندن پرونده ایران به شورای امنیت خواهد شد؟ موضع چین و روسیه در این زمینه چه خواهد بود؟

حسن بهشتی‌پور: بیانیه مشترک اروپا و آمریکا هشداری جدی به ایران است و به‌طور مشخص، غنی‌سازی اورانیوم بالاتر از ۳.۶۷ درصد که ایران در برجام تعهد کرده بود و امروز آن را به ۲۰ درصد و ۶۰ درصد رسانده، و از طرفی وارد کردن سانتریفیوژهای مدرن IR6 به مدار غنی‌سازی و افزایش ذخایر اورانیوم و به‌ویژه تولید اورانیوم فلزی، تردیدها درباره فعالیت هسته‌ای ایران را تشدید کرده است. درست است که ایران می‌گوید تولید اورانیوم فلزی برای مقاصد غیرنظامی صورت می‌گیرد و صرفاً در یک مرحله انتقالی برای تولید رادیوایزوتوپ‌های دارویی به کار می‌رود که فرآیندی کاملاً علمی است؛ اما غربی‌ها این حرف را قبول ندارند و تولید اورانیوم فلزی را نشانه‌ای از تلاش ایران برای تولید بمب تفسیر می‌کنند. اما بعید می‌دانم موضع چین و روسیه، فعلاً به مواضع آمریکا و اروپا نزدیک شود. مادامی‌که ایران آمادگی خود را برای مذاکرات اعلام می‌کند و با توجه به اینکه تقریباً مشخص شده اواسط آذرماه مذاکرات شروع خواهد شد، خیلی بعید است که در این مرحله پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل برود. اما اگر ایران بخواهد تصور کند که صرفاً با افزایش توان هسته‌ای می‌تواند طرف مقابل را به تجدیدنظر وارد کند؛ این، یک ارزیابی بسیار اشتباهی است. چون ما شاهد هستیم کره‌شمالی بمب هسته‌ای هم ساخته، ولی تحریم‌ها علیه این کشور لغو نشده است. بنابراین، افزایش صرف توان هسته‌ای نمی‌تواند کمک‌کننده به پایان تحریم‌ها علیه ایران باشد. ما اگر می‌توانیم، باید توان اقتصادی خود را افزایش دهیم تا بتوانیم تحریم‌ها را کم‌اثر یا بی‌اثر کنیم. در این شرایط است که شاید طرف مقابل مجبور به تجدیدنظر در سیاست‌های خود درباره ایران شود.

صادق زیباکلام: بیانیه مشترک آمریکا و اروپایی‌ها همان تهدید و هشداری است که غربی‌ها منظما به ایران می‌دهند که فکر نکنید ما تا ابد صبر می‌کنیم تا شما پیشرفت‌های بیشتری کنید و متقابلاً، امتیازات بیشتری بگیرید. بگذارید مثالی بزنم. قدیم‌ترها وقتی یک مشتری به یک مغازه می‌رفت، برای خرید چانه می‌زد و فروشنده هم اندکی از قیمت می‌کاست. اگر فروشنده احساس می‌کرد که خریدار واقعاً می‌خواهد برود و صرفاً تهدید نمی‌کند، ممکن بود باز هم قیمت را پایین‌تر بیاورد تا او جنس را بخرد. اما اگر متوجه می‌شد آن کالا چشم خریدار را گرفته و با همان تخفیف اندک حاضر است آن را بخرد، دیگر پایین‌تر نمی‌آمد و می‌گفت دیگر جای تخفیف ندارد. حالا این حکایت ما و غربی‌هاست. ایران نمی‌داند غربی‌ها حاضرند تا کجا تحمل کنند. در واقع، این یک ریسک خطرناک است. کما اینکه در زمان اوباما که مذاکرات ۲۱ ماهه جان کری با آقای ظریف انجام می‌گرفت، واقعاً نتانیاهو لحظه‌شماری می‌کرد تا به تأسیسات هسته‌ای ما حمله کنند (اینکه موفق می‌شد یا نه، بحث دیگری است). اما اسرائیل کاملاً مصمم بود که به تأسیسات هسته‌ای ما ضربه بزند و اوباما به‌زور جلوی آنها را گرفته بود و می‌گفت صبر کنید، داریم به توافق می‌رسیم. اگر به توافق نرسیدیم، ما هم به شما برای حمله به ایران کمک خواهیم کرد. سرانجام هم اوباما موفق شد و برجام در تیرماه ۹۴ به امضاء رسید. الآن هم، همان شرایط وجود دارد. الآن هم، بایدن و تاحدودی اروپایی‌ها جلوی اسرائیلی‌ها را گرفته‌اند. اما اگر ببینند ایران شبانه‌روز در حال پیشرفت در زمینه هسته‌ای است و دفع‌الوقت می‌کند، موضع دیگری خواهند گرفت. البته، ایران هم نمی‌گوید مذاکره نمی‌کنم. اما ناگهان می‌آید و می‌گوید فعلاً برویم بروکسل و آنجا روی بندهایی که در وین به توافق رسیده‌ایم، تجدیدنظر کنیم. طبعاً، غربی‌ها تا جایی حاضر هستند این بازی ایران را تحمل کنند. اما ایران نمی‌داند این تحمل تا کجاست. آیا شش ماه دیگر حاضرند تحمل کنند؟ یا سه ماه و یا یک ماه دیگر؟ غربی‌ها از اوایل امسال، بیش از شش ماه است بازی ایران را تحمل کرده‌اند و با ایران راه آمده‌اند. آیا یک ماه یا دو ماه دیگر هم حاضر هستند تحمل کنند؟ هیچ‌کس پاسخ این سؤال را نمی‌داند و این، ریسکی است که جمهوری اسلامی ایران دارد انجام می‌دهد.

احمد زیدآبادی: پرونده هسته‌ای ایران از ابتدا در مظان اتهام نظامی بودن، بوده است. طبعاً، هرچه غلظت غنی‌سازی بیشتر شود، این اتهام هم پررنگ‌تر می‌شود. اما در شرایط حاضر، اراده‌ای برای بردن پرونده ایران به شورای امنیت وجود ندارد. همچنان، همه طرف‌ها بر آغاز مذاکرات از همان نقطه‌ای که خاتمه پیدا کرده و دستیابی به توافق، اصرار دارند. اما اگر ایران بخواهد تا چند ماه دیگر وارد مذاکره نشود و مدام مذاکرات را به تعویق بیاندازد، به‌طوری‌که میزان پیشرفت هسته‌ای به نقطه‌ای برسد که از نظر غربی‌ها خطرناک است؛ و یا اینکه ایران وارد مذاکرات بشود، اما در مذاکرات توافقی حاصل نشود و از آن طرف، پیشرفت‌های هسته‌ای هم حاصل شود؛ در آن صورت، بدون تردید یکی از کشورهای اروپایی می‌تواند آن بند مکانیزم ماشه را فعال کند و پرونده به شورای امنیت برود و تحریم‌های بین‌المللی برگردد که مصیبت‌های دیگری هم می‌تواند در ادامه اتفاق بیفتد.

۴- درحالی‌که علی باقری، مسئول جدید تیم مذاکره‌کننده ایران، اعلام کرده فعلاً آمریکا به ۴+۱ اضافه نخواهد شد؛ وال‌استریت ژورنال، به نتیجه نرسیدن مذاکرات در دولت بایدن را نتیجه سوءتفاهم‌های ناشی از فقدان مذاکره مستقیم ایران و آمریکا دانسته است. نظر شما دراین‌باره چیست؟ آیا مذاکره مستقیم در شرایط کنونی می‌تواند از تنش در روابط خارجی بکاهد و آیا احتمال دارد ایران به این سمت برود؟

حسن بهشتی‌پور: واقعیت این است که اصلی‌ترین مشکل ما با طرف آمریکاست. عملاً هم در فاصله سال‌های ۱۳۸۷-۱۳۸۲ هم که تروئیکای اروپا طرف مذاکرات ایران بود، آن مذاکرات عملاً جواب نداد و اروپایی‌ها نتوانستند کاری انجام دهند. به همین دلیل بود که ایران به سمت مذاکرات با ۵+۱ رفت و آمریکا، روسیه و چین هم اضافه شدند. بعداً در اردیبهشت سال ۱۳۹۷ با خروج آمریکا از برجام، اروپایی‌ها قول دادند که جبران می‌کنند و یک سازوکار جدیدی را مطرح کردند که به هیچ جایی نرسید. عملاً یک سال ایران را معطل کردند و ایران در اردیبهشت ۱۳۹۸ مجبور شد تعهدات خود را در چارچوب برجام طی پنج مرحله کاهش دهد. بنابراین، واقعیت این است که اروپایی‌ها بدون آمریکا کاری نمی‌توانند انجام دهند. طرف اصلی مذاکرات ما نه چین است، نه روسیه و نه اتحادیه اروپا، بلکه آمریکاست. بحث این است که در چارچوب ۵+۱ باید با آمریکا مذاکره کرد یا اینکه اصلاً، مذاکرات دوجانبه‌ای داشت و خارج از این چارچوب، با آمریکا مذاکره کرد؟ به نظر من، اگر در شرایط فعلی ایران به سمت مذاکره دوجانبه با آمریکا برود، اشتباه محض است. برای اینکه عملاً دو حامی خود، چین و روسیه، را از دست خواهد داد. بنابراین، فکر می‌کنم در همان چارچوب ۵+۱ باید مذاکرات ادامه پیدا کند. درعین‌حال، اینکه ایران با ۴+۱ مذاکره کند، بعد اعضای ۴+۱ بروند با آمریکا مذاکره مجدد کنند، بعد آنها بیایند و نتیجه را به ایران بگویند؛ جز طولانی شدن روند مذاکرات نتیجه دیگری برای ایران نخواهد داشت. ضمن اینکه در این آمدورفت‌ها ممکن است افرادی که پیغام می‌برند و می‌آورند، از فیلتر خودشان برخی مسائل را بگذرانند که موجب سوءتفاهم شود و مشکلات جدیدی را به‌وجود بیاورد. بنابراین، بهترین کار این است که ایران در چارچوب ۵+۱ با خود آمریکا مستقیماً مذاکره کند. منتهی، مشکلی که الآن در داخل کشور ما مطرح می‌شود، این است که می‌گویند آمریکایی که یک‌بار تجربه کردیم و از برجام خارج شد، باید تضمین بدهد که از برجام خارج نمی‌شود. طرف آمریکایی هم می‌گوید من نه می‌توانم و نه می‌خواهم چنین تضمینی بدهم. واقعیت هم این است که اگر کنگره آمریکا تحریم جدیدی علیه ایران وضع کند، دولت آمریکا نمی‌تواند مانع آن شود؛ به‌خصوص که تحریم‌های جدید، با بهانه‌های دیگری غیر از هسته‌ای مطرح می‌شود (مثل حمایت از تروریسم، مداخله در سایر کشورها، قدرت موشکی و پهپادی ایران و سایر موضوعاتی که مورد اختلاف است). بنابراین، این خواسته ایران که آمریکا باید تضمین دهد از برجام خارج نمی‌شود، مشکلی اساسی در روند مذاکرات است. درباره اینکه مذاکره مستقیم با آمریکا می‌تواند تنش‌ها در روابط خارجی کشور را کم کند و اینکه ایران به این سمت حرکت کند؛ مخالفت‌های جدی با این رویکرد درون دولت وجود دارد. مخالفان مذاکره، معتقدند ما یک‌بار به آمریکا اعتماد کردیم و طرف مقابل، تعهدات خود را زیر پا گذاشت و زیر توافق زد و با توجه به اینکه بایدن حتی حاضر نشده تضمین بدهد که اگر توافقی به دست آید، حتی دولت فعلی هم در قبال آن تجدیدنظر نکند؛ فضا خیلی منفی است. بعید می‌دانم در دولت آقای رئیسی، این آمادگی وجود داشته باشد که اولاً، مذاکره مستقیم با آمریکا داشته باشند و فعلاً کار را در همان چهارچوب ۵+۱ (یا ۴+۱) پیش خواهند برد. و ثانیاً، نکته مهمتر این است که در موضوعات غیرهسته‌ای که یکی از معضلات اساسی ایران است، حاضر نیستند گفت‌وگو کنند. واقعیت هم این است که اگر تحریم‌های اصلی ما که درباره سیستم بانکی، فروش نفت و محصولات پتروشیمی است، در چارچوب برجام برداشته شود؛ این احتمال وجود دارد که در چارچوب قانون «کاستا» که مصوبه کنگره آمریکاست، آنها را اعمال کنند و همچنین، تحریم‌های جدیدی را با بهانه‌های جدیدی علیه ایران وضع کنند که عملاً لغو تحریم‌ها را بی‌خاصیت کند. ضمن آنکه اصولاً «لغو و برداشتن تحریم‌ها» مطرح نیست؛ بلکه توقف اجرای آنها مطرح است که این هم از اختیارات رئیس‌جمهور آمریکاست که می‌تواند چنین اقدامی را صورت دهد. واقعیت این است که بین ایران و آمریکا پرونده‌ای قطور از اختلافات وجود دارد که مسئله هسته‌ای تنها یکی از سرفصل‌های آن است. منتهی، برجام این امیدواری را ایجاد کرده بود که اگر دو طرف روی موضوع هسته‌ای به توافق می‌رسیدند و درست اجرا می‌شد، به تأسی از آن تجربه موفق، سایر موضوعات را هم حل‌وفصل کنند. اما متأسفانه، دیدیم که چه شد. یعنی، از یک طرف، متأسفانه اسرائیل، عربستان و همه مخالفان برجام در داخل ایالات‌متحده آمریکا تلاش کردند که برجام به نتیجه نرسد و از طرف دیگر، در داخل ایران بسیاری افراد تلاش کردند برجام به نتیجه نرسد. به‌هرحال، امیدواریم این مشکل در آینده حل شود.

راهبرد پیش روی ایران و آمریکا چیست؟

اما در کنار این سؤالات، می‌توان این سؤال کلیدی را هم مطرح کرد که با وجود همه مشکلاتی که وجود دارد، چه اقدامی می‌شود کرد؟ به نظر می‌رسد ایده «اقدام در برابر اقدام» ایده خوبی است که می‌توان آن را پیگیری کرد و شاید به نتیجه برسد. معنای دقیق این ایده، آن است که چون دو طرف به هم بی‌اعتماد هستند (یعنی، ایران به بدعهدی آمریکا اشاره می‌کند و آمریکایی‌ها هم می‌گویند ایران تعهدات برجامی خود را زیر پا گذاشته است)، می‌شود در شرایط فعلی که نهایت بدبینی و مشکلاتی متعدد بر سر مذاکرات وجود دارد، دو طرف موافقت کنند که در طی مذاکرات آتی، آمریکا و ایران به‌صورت هم‌زمان یا با فاصله زمانی خیلی کم، اقداماتی را در برابر هم انجام دهند. مثلاً، آمریکا بخشی از دارایی‌های ایران را که در کشورهای مختلف مسدود شده، آزاد کند و از آن طرف، ایران غنی‌سازی ۶۰ درصد را متوقف کند. در مرحله بعد، آمریکا تحریم‌های مرتبط با نفت، پتروشیمی و بانک مرکزی را بردارد و در مقابل، ایران غنی‌سازی ۲۰درصد را متوقف کند. این اقدامات می‌تواند به‌صورت هم‌زمان باشد یا با فاصله خیلی اندک از هم انجام گیرد. این اقدامات را می‌توان در چارچوب برجام و در چارچوب مسئله هسته‌ای ایران ادامه داد. اگر موفقیت‌آمیز بود و دو طرف هم راضی بودند، می‌شود در سایر موضوعات هم به همین صورت، پیش رفت. اما بحث اصلی بر سر این است که اگر هریک از طرفین تخطی کردند، بلافاصله آن اقدام می‌تواند جایگزین شود. یعنی، وقتی ایران اقدامی را متوقف کرده، می‌تواند در صورت تخلف آمریکایی‌ها به آن برگردد. یا برعکس، اگر ایران تخلف کند، آمریکایی‌ها می‌توانند برگردند. بنابراین، سیاست «اقدام در برابر اقدام» می‌تواند راهگشا باشد تا دو طرف حرکت جدیدی را در چارچوب برجام و با تمرکز بر مسائل هسته‌ای شروع کنند. اگر موفقیت‌آمیز بود، با توافق دو طرف می‌توان درباره سایر مسائل هم گفت‌وگو و مذاکره کرد.

English_Language_Problemصادق زیباکلام: این، یک واقعیت است که اگر ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها مستقیماً بنشینند و با هم مذاکره کنند، برای دو طرف خیلی راحت‌تر و مطلوب‌تر خواهد بود. فرض کنید من و شما در واتس‌آپ یا با موبایل با هم صحبت می‌کنیم که مدام قطع و وصل می‌شود یا صدا کم‌وزیاد می‌شود و فرض کنید من و شما در یک اتاق با هم صحبت کنیم. طبیعی است که حالت دوم، مطلوب‌تر خواهد بود. همچنان که طبیعتاً آقای ظریف که به انگلیسی تسلط داشت و آقای عراقچی که در انگلستان درس خوانده بود، خیلی بهتر می‌توانستند با جان کری و مقامات آمریکایی مذاکره کنند تا آقای علی باقری که فکر می‌کنم حداکثر سواد انگلیسی او در حد واحدهایی است که در دانشگاه امام‌صادق گذرانده است. بنابراین، تجربه نشان داده که مذاکرات رودررو، مستقیم و بی‌واسطه که در آن دو طرف با زبان مشترک صحبت کنند، قطعاً نتایج مثمرثمرتری خواهد داشت. ضمن اینکه مذاکره این‌طور نیست که رهبری بگویند غربی‌ها حتماً باید با این چهار آیتم موافقت کنند و بعد هم به آقای علی باقری یا عباس عراقچی بگویند آنها چه پاسخی دادند. روال مذاکره و توافق، بدین‌شکل نیست. مذاکرات عرصه و شرایط خاص خود را دارد. بنابراین، قطعاً اگر مذاکرات رودررو و مستقیم بین ایران و آمریکا باشد و اگر طرف ایرانی مسلط به انگلیسی باشد، زمینه پیشرفت مذاکرات خیلی بیشتر فراهم می‌بود تا اینکه ما با اروپایی‌ها، چینی‌ها و روس‌ها مذاکره کنیم، بعد آنها مواضع ما را به آمریکایی‌ها منعکس کنند، بعد آمریکایی‌ها بپرسند مقصود ایران از این حرف چه بوده، بعد فرانسوی‌ها یا انگلیسی‌ها به آقای علی باقری بگویند بیشتر توضیح دهید که مقصودتان از این آیتم چیست و این روند، مدام ادامه داشته باشد. طبعاً، این مدل هم زمان‌بر خواهد بود و هم سوءتفاهم‌ها و ابهامات زیادی را شکل می‌دهد. البته، ایران این بازی را دوست دارد. چون به شکل شبانه‌روزی دارد بر قدرت هسته‌ای خود می‌افزاید و دست خود را در مذاکرات بازتر می‌کند و قدرت چانه‌زنی خود را بالا می‌برد. ولی نمی‌دانم تا کجا می‌توان این‌طور دفع‌الوقت کرد و ادامه داد.

احمد زیدآبادی: از همان ابتدای کار که مذاکرات اخیر در وین آغاز شد، بین ایران و آمریکا مذاکره غیرمستقیم وجود داشته است. اصولاً ایرانی‌ها در وین به‌طور غیرمستقیم با آمریکایی‌ها مذاکره می‌کنند. ایران البته مذاکره مستقیم با آمریکا را رد می‌کند و آن را خط قرمز خود می‌داند؛ اما در عمل، فقط به شکل صوری مذاکره را نپذیرفته است، ولی به‌طور واقعی، مذاکرات جریان دارد. اگر مذاکرات به همان شکل قبلی شروع شود، آمریکایی‌ها هم وارد می‌شوند و با یک واسطه نظرات خود را می‌دهند و با یک واسطه، نظرات ایران را دریافت می‌کنند. اگر این روند شکل بگیرد، به‌تدریج از مذاکره غیرمستقیم به مذاکره مستقیم هم خواهیم رسید. البته، مذاکره مستقیم از جهاتی راحت‌تر است و طبیعتاً، تفاهم بیشتری هم ایجاد می‌کند؛ اما در عمل، امر خیلی خارق‌العاده‌ای نیست. کل موضوع بستگی به این دارد که آیا ایران اراده‌ای برای حل مسئله هسته‌ای دارد یا ندارد؟ و آیا برای حل این مشکل، می‌خواهد تبعات آن را هم بپذیرد یا اینکه همچنان در همان سوداهای قبلی است و اساساً می‌خواهد در خط‌مشی خود، تغییری حاصل نکند؟ اگر ایران واقعاً بخواهد مسئله حل شود، خواه‌ناخواه مذاکره هم شروع می‌شود، تعامل شروع می‌شود و تشنج‌زدایی خواه‌ناخواه شروع می‌شود. چون اجرای برجام و ورود سرمایه به کشور، مستلزم تداوم تشنج‌زدایی است. اما اگر قرار باشد همچنان ایران بر مواضع خود بایستد و انعطاف نشان ندهد، طبعاً نه‌تنها مذاکره معناداری با آمریکا نمی‌تواند شروع شود؛ بلکه حتی مذاکره‌ای که با بقیه کشورها درحال انجام است، به نقطه‌ای خواهد رسید که قطع می‌شود و وارد تنش شدیدی می‌شویم که معلوم نیست سرانجام آن چه باشد؛ تحریم‌های بیشتر، تهدید به حمله نظامی و بی‌ثباتی در ایران همگی از گزاره‌هایی است که در این صورت، محتمل و مایه نگرانی خواهد بود.

منبع: صدا


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399