«وضعیت شهری» در روند تحولات سیاسی – مهدی معتمدی‌مهر

Filed under سرخط اخبار, مقاله

123

یکی از دلایل توقف یا ناکامیابی ِ روندهای دمکراسی‌خواهانه در ایران، تقدم طرح و تبیین «حقوق شهروندی» بر عینیت ساختاری است که در ادبیات مدرن سیاسی و اجتماعی از آن به «شهر» تعبیر می‌شود. شهرهای ایران، جز چند استثنا مانند اصفهان و تبریز و رشت و قزوین و ….. که از سابقه مدنیت و نظام شهرسازی برخوردار بوده‌اند، عموماً شامل قریه‌ها و روستاهایی می‌شوند که با گسترش مستمر حاشیه‌ها و افزایش جمعیت ساکنان آن به تراز شهری ارتقا یافته‌اند و حال آن که «شهر» فقط یک جغرافیای سرزمینی نیست و بلکه در حیطه جغرافیای سیاسی، اجتماعی و تاریخی معنا پیدا می‌کند و از همین روست که تحقق دمکراسی و حقوق شهروندی، لاجرم ناگزیر از مناسبات ساختاری شهر رقم می‌خورد. تا شهر نباشد، شهروند موضوعیت پیدا نمی‌کند و در غیاب شهروند، حقوق شهروندی در عمل محقق نمی‌شود. حقوق شهروندی باید متضمن کرامت بشر، آزادی‌ و عدالت باشد تا موثر بر سازوکارهای مشارکت‌آمیز مدنی و حقوق ناظر بر تعیین سرنوشت انسان قرار گیرد. این ساختار در روستا و بادیه و دیگر مکان‌هایی یافت نمی‌شود که جایگاه شیخوخیت و نظامات قبیله‌ای را در اولویتی بی‌بدیل نسبت به «حقوق مدنی» و سازوکارها و نهادهای دمکراتیک حل منازعات قرار می‌دهد.

شاید بنا بر همین تحلیل است که ابتکار تحول‌خواهی و گذار به مدرنیسم در ایران با طبقه متوسط شهری پدید آمده است. نه تنها در انقلاب مشروطه یا انقلاب اسلامی، طبقه متوسط شهری پیشتاز بوده و طراحی و ترویج مطالباتی مانند آزادی، استقلال، جمهوریت، روشن‌فکری و دمکراسی را به عهده داشته‌اند، بلکه در ایجاد سندیکاهای کارگری و احزاب چپ و توده‌ای که واجد رویکرد طبقاتی و مواضع حمایت‌آمیز از زحمتکشان و محرومان به شمار می‌آیند نیز، چه در میان هیات موسسان و چه در میان اعضای کادر رهبری یا دفتر سیاسی و اجرایی، اعضای متعلق به طبقه متوسط شهری از اکثریت عددی نسبت به سایر اقشار و طبقات برخوردار بوده‌اند.

البته باید توجه داشت که مفهوم طبقه متوسط، فراتر از شاخص‌های کمی و اقتصادی قرار دارد که نشان‌دهنده میزان درآمد خالص و گستره برخورداری از موقعیت‌ها و ظرفیت‌های مالی است و بلکه دلالت بر سطحی از آگاهی جمعی، همبستگی سیاسی و پایگاه اجتماعی مشترکی دارد که مبتنی بر ماهیت، ارزش‌ها و ضرورت‌های نهادی عصر جدید مانند عقلانیت، کار جمعی، توسعه و امنیت پایدار است. از این روست که اصنافی مانند پزشکان و مهندسان و وکلا یا دانشجویان و هنرمندان و ورزشکاران، با وجود آن که ممکن است از سطح درآمدی بالاتری نسبت به میانگین کل جامعه برخوردار باشند، اما در عداد طبقه متوسط محسوب می‌شوند و پیگیر مطالبات مدنی، سیاسی و اجتماعی ناظر بر برداشتی کیفی از مفهوم زندگی هستند.

«بافت جمعیتی» و «الگوی شهرسازی» نیز از جمله عواملی به شمار می‌روند که امکان شناسایی، دسترسی‌ و نظارت‌های سازمان‌های رسمی و غیررسمی را بر شهروندان، دارایی‌ها و خلوت مردم میسر می‌کنند. شهرهایی که ساکنان بومی دارند با شهرهایی که عموماً با بافت جمعیتی مهاجر سامان یافته‌اند و نیز، شهرهایی که مسطح و فضای قابل رویت دارند با شهرهایی که واجد اختلاف سطح بوده و فضاهای کور و عوارض طبیعی و ساختمان‌های دور از دید عموم دارند، از فرصت‌های متفاوتی برای مستقر ساختن نظم عمومی، بروز انواع کنش‌های اجتماعی مشارکت‌جویانه یا رفتارهای معترضانه و هیجانی و هرگونه امکان نظارتی برخوردارند.

‌اعتراضاتی که پس از درگذشت زنده‌یاد مهسا امینی در بیش از صد شهر کوچک و بزرگ کشور پا گرفت و کمابیش هنوز هم ادامه دارد، حاوی مطالبات و نگرشی است که متاثر از حضور طبقه متوسط شهری بوده و در شعار کلی «زن، زندگی، آزادی» متبلور شده است. عنصر «زن» در شعار یاد شده، فراتر از مفهومی فمینیستی است و دلالت بر باوری ریشه‌دار به برابری انسانی و کرامت بشر دارد که فرآیند توسعه ملی را بدون تامین حقوق اساسی زنان و جلب مشارکت همه‌جانبه آنان، مقدور نمی‌داند. طرح مساله‌ «زندگی» نوعی بازنگری در فلسفه سیاسی و فرهنگ مبارزاتی است که پیش از این در «رد تئوری بقا» و نقش فنا و گذشتن از جان و در راستای تکامل مادی و معنوی بشری، خطابه‌های آرمان‌خواهانه خوانده بود و «آزادی» نیز در حیطه‌ای کلان‌تر از فهم رایج و متداولی قرار دارد که تاکنون، صرفاً بر ابعاد سیاسی و اجتماعی این مفهوم تمرکز داشته است.

شعار «زن، زندگی، آزادی» صرفنظر از هر نوع نقدی که بر آن بتوان بار کرد، شعاری است برآمده از نظام ارزشی و مطالبات طبقه متوسط شهری و از همین روست که این جنبش، حاوی مدنیتی شد که فراتر از گرایشات قومی و منطقه‌ای قرار دارد و در صدد طرح و دستیابی به همبستگی ملی و آن گونه ناسیونالیسم مدنی است که کردها را به حمایت از بلوچ‌ها و بلوچ‌ها و فارس‌ها و عرب‌ها و تمام ایران را به حمایت از کردستان انگیزه می‌دهد و در شعار «از زاهدان تا تهران، جانم فدای ایران» تجلی پیدا می‌کند. این رابطه نه تنها در شهرهای بزرگ، بلکه در شهرهای کوچک‌تر هم موضوعیت می‌یابد و تناسبی که میان هر شهر با «طبقه متوسط» وجود دارد، بن‌مایه ظرفیت انسانی آن شهر برای پیگیری و حمایت از این جنبش را فراهم می‌کند.

«گوهردشت» نام شهری کوچک در میانه استان البرز است که حول مناطق فقیرنشینی مانند حصارک و شهرهای مرفه‌نشینی مانند مهرشهر و عظیمیه پدید آمده است. این شهر، افزون بر برخورداری از چند حوزه دانشگاهی مانند دانشگاه‌های هنر، علوم پزشکی و آزاد، پذیرای جمعیتی چند صد هزار نفره از طبقه متوسط و میزبان هر روزه انبوه دختران و پسران نوجوان و جوانی است که مراکز تفریحی و خرید این منطقه یا حتی قدم زدن در خیابان آزادی «موسوم به خیابان اصلی» را بر حضور در سایر نقاط کلان‌شهر کرج ترجیح می‌دهند. از سوی دیگر، خیابان‌‌ها و بلوارهای عمودی در موازات هم و البته نه چندان عریض که در مجاورت قابل دسترس به خیابان‌های افقی با فواصل کوتاه قرار دارند و وجود روحیه حمایت‌گری مردم از معترضان، از دیگر دلایلی به شمار می‌رود که امکان محصور ساختن یا کنترل کامل خیابان را از نیروهای پلیس و تیم‌های شناسایی و بازداشت شهروندان سلب می‌کند. این وضعیت شهری در تمام اعتراضات مردم از ۱۳۸۸ گرفته تا دی ماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ به سود تجمعات خیابانی در این شهر کوچک عمل کرده و خبرساز شده است. پیش‌بینی دقیقی از سرنوشت یا توقف این جنبش نمی‌توان ارایه داد اما مشخص است که استمرار حضور طبقه متوسط می‌تواند ارزیابی قابل اعتمادتری در خصوص پایداری جنبش و پرهیز از خشونت را متبادر سازد.

منبع: روزنامه هم‌میهن مورخ ۲۴ آبان ۱۴۰۱


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *