به سخن آوریم این سرزمین را – مسعود پدرام

Filed under خبر متحرک, سرخط اخبار, مقاله

سرمقاله فصلنامه مطالعات ایرانی پویه، شماره‌های ۱۹ و ۲۰
به سخن آوریم این سرزمین را
نویسنده: مسعود پدرام

مسعود پدرام

مسعود پدرام

آینده نامعلومی در پیش است. از دیروز گسسته‌ایم و افق فردا هم ناپیداست. به یک معنا ارتباط میان گذشته و آینده را گم کرده‌ایم، به نحوی که معلوم نیست گذشته چگونه باید امتداد یابد تا افقی روشن، نمایان شود. چنین وضعیتی خطرناک است. اما این وضعیت خطرناک خود حامل یک امکان است. امکان یک ابداع.

گرچه ابداع با آینده نسبت پیدا می‌کند، اما از یک منظر، در برابر علم آینده‌پژوهی قرار می‌گیرد. آینده‌پژوهان بر اساس واقعیات موجود و روندهای پیشین، سناریو‌هایی را برای آینده، در شاخه‌های مختلف، در قلمرو طبیعت، تکنولوژی و جامعه پیش‌بینی می‌کنند. اگر با رویکرد آینده‌پژوهی وضعیت کنونی ایران و نسبت آن را با آینده بسنجیم، به افول و اضمحلال و سقوط در زمینه‌های فرهنگ، جامعه، توسعه، محیط زیست، حقوق و سیاست می‌رسیم. در حالی که وقتی صحبت از ابداع به میان می‌آید، معنایش تکیه بر خواستی است برای ایجاد تغییر در مسیری که پیش‌بینی می‌شود. به همین دلیل وضعیت ابداع با آینده‌پژوهی پیوند می‌خورد، اما در تلاش برای ابداع، فقط به پیش‌بینی آینده‌پژوه بسنده نمی‌شود، بلکه گامی فراتر برداشته می‌شود، با این انگیزه که آن پیش‌بینی تحقق نیابد.

هنگامی که صحبت از ابداع می‌شود، بیش از آن که دیدن آینده مورد توجه باشد، ساختن آینده کانون توجه است، گرچه برای ساختن آینده پیش‌بینی‌ها را نباید از نظر دور داشت. پیش‌بینی‌های ناامید‌ کننده، بذر ابداع را در درون خود می‌پرورد. ابداع، ساختن یک وضعیت از هیچ نیست. چشم‌ بستن به روی گذشته و غفلت از آینده‌بینی هم نیست. ابداعی افق‌گشا، حاصل رسیدن به سطحی از آگاهی از میراث گذشته و ظرفیت‌های آینده و فهم وضعیتی است که انسان و جامعه در آن فرو افتاده است. ابداع، موکول است به درک و آگاهی از وضعیت دشوار و پرخطری که با تکرار رویه‌ها و کنش‌های گذشته نمی‌توان بر آن فائق آمد؛ رویه‌هایی چون جست‌وجوی رهبری کاریزماتیک یا قدرتمند، امید به افراد و جماعاتی شجاع و رزمنده، دل بستن به یک هم‌پیمان خارجی قدرت‌مند، اعتقاد به یک مذهب یا ایدئولوژی برانگیزاننده، یا حتی اتکا به احساس ملیت‌خواهی. نیز ابداع، مبتنی بر آگاهی از افقی است که برای رهایی از وضعیتی مخاطره‌آمیز باید گشوده شود. بدون آگاهی از گذشته و داشتن درکی از افق آینده، ابداع ناممکن است.

در ایران امروز یک ابداع می‌تواند «گفت‌وگو» باشد. گرچه واژه‌ی گفت‌وگو ناآشنا نیست و مفهوم جدیدی به حساب نمی‌آید، اما به‌نظر می‌آید که مفهوم «گفت‌وگوی مبتنی بر عقلانیت تفاهمی»[۱] یا «گفت‌وگوی مبتنی بر عقلانیت گوهرین»[۲] یا «گفت‌وگوی توأم با تأمل»[۳] و کنش درآمیخته با این‌گونه از گفت‌وگو، توجه جامعه‌ی سیاسی و روشنفکران را جلب نکرده است و در نتیجه جامعه‌ی ایرانی نیز با آن مأنوس نیست. در حالی که توجه به دو نکته می‌تواند جایگاه ویژه‌ای به نقش گفت‌وگوی تفاهمی در گشودن افق آینده بدهد. نکته اول این است که گفت‌وگوی تفاهمی با چانه‌زنی، مذاکره، و گپ‌وگفت عادی تفاوت دارد و دیگر این که این گفت‌وگو اگر در کانون سیاست قرار گیرد امکانی برای یک ابداع گشوده می‌شود تا بتوانیم از آینده‌ی تیره‌ای که تا حدی خود را نمایانده است رهایی یابیم.

آمدن گفت‌وگوی تفاهمی به کانون کنش سیاسی حاکی از وقوع یک ابداع است. ما برای فهم گذشته و برساختن آینده نیاز به چنین گفت‌وگویی داریم تا از درون آن سوژه‌ای جمعی و گفت‌وگوگر آشکار شود. آنگاه که بحران‌های تنیده در رنج‌ها و دشواری‌ها و نحوه‌ی گذر از آنها موضوع گفت‌وگوی جمعی مردم این سرزمین شود، این سوژه‌ی جمعی سخن این سرزمین را در شرایط امروز بر زبان می‌راند.

جزء لاینفک گفت‌وگوی تفاهمی، به‌رسمیت‌ شناختن دیگری و به‌کارگیری عقلانیت انتقادی است. در فرایند این گفت‌وگو در وهله‌ی اول می‌توانیم به فهمی مشترک برسیم، اما بنا نیست و ممکن هم نیست به یک وحدت کامل فکری-اعتقادی یا یکسانی ایدئولوژیک و یک‌‌دستی مواضع برسیم و عنصر سازنده‌ی تفاوت را از میان برداریم. فهم مشترک، زمینه‌ساز همدلی و دغدغه‌های مشترک و در نهایت عمل مشترک می‌شود و بدینسان امکان آشکار شدن هستی سوژه‌ای جمعی و گفت‌وگوگر، آشکار می‌شود. به‌رسمیت‌شناسی و ارج‌گذاری دیگری و تفاهم و همدلی در گفت‌وگوی تفاهمی میان انسان‌های متفاوت واجد ظرفیتی برای زایش یک فکر عمومی است. چنین فکری حامل قدرتی است که می‌تواند آن خیر عمومی را که به تصور جمعی آمده است، از راه‌های مختلف به حکومت تحمیل کند. کارایی این قدرت را بارها در زندگی جمعی‌مان در سطوحی مختلف تجربه کرده‌ایم، اما به چگونگی شکل‌گیری آن از منظر سیاسی، توجه نشده است. نمونه‌ای که اغلب ایرانیان با آن درگیر شدند، موضوع استفاده مردم از ماهواره است. همه شاهد بودیم که فکر عمومی حاصل از گفت‌وگوهای روزمره در درون جامعه باعث شد تا به‌رغم قانون «ممنوعیت به‌کارگیری تجهیزات دریافت ماهواره‌ای»، همه مردم آزادانه از ماهواره استفاده کنند. با یادآوری چنین تجربیاتی به نظر می‌آید که سزاوار است آن بخش از جامعه‌ی سیاسی که در مدار قدرت دولتی نیست و نیز روشنفکران فعال در سپهر عمومی در مورد کارکرد گفت‌وگوی تفاهمی در کنش سیاسی بازنگری کنند.

نکته مهم در این تجربیات این است که دولت نمی‌تواند طرف گفت‌وگوی تفاهمی قرار گیرد، اما در شرایطی می‌تواند طرف چانه‌زنی و مذاکره و مصالحه‌ی ناشی از توازن قوا باشد. دولت به دلیل ماهیتی که دارد امکان و مجال ملاک قرار دادن عقلانیت انتقادی را ندارد تا به عنوان طرف گفت‌وگو، استدلال برتر را بپذیرد. دولت یک ساختار متصلب بوروکراتیک و عمودی (از بالا به پایین) و شیوه‌ای دستوری دارد و رویه‌های آن نهادینه شده و به سختی تغییرپذیر است. مهم‌تر آن که، دولت تنها نهادی است که استفاده از زور را در انحصار دارد و از این جهت با افراد و گروه‌ها و جمعیت‌های گفت‌وگوگر در وضعی برابر قرار ندارد. بنابراین دولت، به ویژه در نظام‌های غیردموکراتیک، ظرفیت گفت‌وگو را ندارد. به همین دلیل نتایج گفت‌وگویی که در جامعه‌ی مدنی شکل می‌گیرد، معمولا به دولت تحمیل می‌شود و این تحمیل که حاصل کنش مردم است، متناسب با واکنش دولت در برابر کنش‌هایی چون نقد، مطالبه و اعتراض برآمده از گفت‌وگوی تفاهمی در سپهر عمومی، معمولا در اشکالی چون ترویج یک فکر عمومی، نافرمانی مدنی و جنبش اجتماعی نمایان می‌شود. البته موضوع گفت‌وگو در سپهر عمومی همواره مسائل مربوط به دولت نیست، بلکه همه‌ی جنبه‌های یک جامعه، از جمله خود جامعه‌ی مدنی یا فرهنگ سیاسی، یا روش‌های جامعه‌ی سیاسی و روشنفکران فعال در سپهر عمومی را نیز در بر می‌گیرد. چنان‌که جنبش زنان ایران که در بسیاری مواقع برآمده از گفت‌وگو در سپهر عمومی بوده است، طی دهه‌های پس از انقلاب برای جایگاه و حقوق نادیده‌گرفته‌شده‌ی زنان، از جمله موضوع حجاب تنها با نظام سیاسی حاکم مواجه نبوده، بلکه فرهنگ و سنت‌‌های جامعه‌ی ایرانی را نیز در برابر خود داشته است.

در شرایط کنونی که واگرایی اجتماعی بیش از گذشته نمایان شده، گفت‌وگوی تفاهمی امکان ایجاد پیوندهای انسانی را افزایش می‌دهد. در اطرافمان افراد زیادی را می‌بینیم که با اضطراب ناشی از حس بی‌پناهی و ترس از آینده‌ای تیره، از جنبه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، از گذشته سرخورده‌اند و از آینده نگران. برای برون رفتن از این وضعیت ذهنی، رایج‌ترین و در دسترس‌ترین کنش، گریز است. بسیاری از ایرانیان، به‌طور روزافزونی حس می‌کنند راهی جز گریز و ترک این سرزمین و مهاجرت به موطنی دیگر در پیش نیست و هریک مهاجر سرزمینی دیگر می‌شوند. در این وضعیت بحرانی،  در اثر فشار سنگینی که اذهان را برای ترک وطن احاطه کرده است، تنها با گفت‌وگوی تفاهمی، همراه با به‌رسمیت‌شناسی دیگری و احترام به تفاوت‌ها است که دغدغه‌های دیگرانی مثل خود را درک می‌کنیم و در پی این درک، امکانی گشوده می‌شود تا اضطراب‌‌ها و نگرانی‌هایمان از قلمروی فردی به قلمروی جمعی گسترش یابد و به دغدغه‌ای مشترک تبدیل شود. در جریان این گفت‌وگوست که این امکان را می‌یابیم تا به‌طور جمعی بیاد بیاوریم که ما ملتی نیستیم که از سرزمین خود بگریزیم. بیاد بیاوریم که با تمامی کاستی‌ها و کژی‌ها در درازنای تاریخ توانسته‌ایم بمانیم و اگر هم زمانی سلطه‌ی اغیار بر ما گسترده شده، به تدریج آنان را از آن خود کرده‌ایم. این مفاهمه‌های همبستگی‌بخش می‌تواند راهی را ‌بگشاید تا مردم این سرزمین بتوانند به فکری مشترک، حاوی طرح‌هایی ایجابی دست یابند و از طریق کنش‌های همگانی مختلف آن فکر را در جامعه استقرار بخشند.

برای به سخن آوردن این سرزمین نیاز داریم گفت‌وگوهایی را در مورد امر عمومی و خیر عمومی از کوچک‌‌ترین واحدهای اجتماعی تا اقوام و اقشار مختلف و سرانجام تمام ملت به جریان بیندازیم تا ظرفیت‌هایی چون حس تعلق به جماعت، زیست‌جهان مشترک، مقاومت‌های پایدار، از آن خود سازی اغیار مسلط، روا داشتن تفاوت‌های قومی-مذهبی-عقیدتی را طی زمان آشکار کنیم. همه‌ی جماعات بزرگ و کوچک، در گذشته و در نقاط مختلف این سرزمین، در ایجاد این ظرفیت‌ها مشارکت داشته‌اند. بنابراین امروز نیز در ساختن آینده باید مشارکت داشته باشند. در مسیر کنش برآمده از گفت‌وگو نباید در سطح «آنچه را نمی‌خواهیم»، توقف کنیم، بلکه باید به سمت «آن چیزی که می‌خواهیم» حرکت کنیم و این رویه تاثیری زیاد و ژرف در ماهیت انتقادات، اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی خواهد گذاشت. ویژگی عقلانی و اقناعی گفت‌وگوی تفاهمی بیش از ویژگی تهییج‌کنندگی آن است و به همین دلیل کنش‌های برآمده از گفت‌‌وگو، این امکان را می‌یابد که پایدار، مقاوم‌، خشونت‌پرهیز، دربرگیرنده و افق‌ساز باشد.

اکنون با دو رویکرد می‌شود با آینده‌ی ایران درآمیخت، یک رویکرد این است که با نگاهی آینده‌پژوهانه فرایند افول را باور کنیم و سکوت غمبار این سرزمین را بپذیریم و هر یک به راهی برویم. رویکرد دیگر این است که با توجهی دقیق به نگاه آینده‌پژوهانه به ابداع و ایجاد تغییر در مسیر آینده‌ی پیش‌بینی شده فکر کنیم و در کنار یکدیگر بمانیم. حتی اگر امکان خیلی کمی برای وقوع یک ابداع وجود داشته باشد، روشنفکر سپهر عمومی و کنشگر سیاسی باید تمامی تلاش خود را بر آن متمرکز کند و برای روشن‌تر شدن مسیر ممکن برای وقوع یک ابداع، با تمام وجود نوری، هرچند کم‌سو، بیفکند تا «به سخن آوریم این سرزمین را».

[۱]. communicative rationality

[۲]. substantive rationality

[۳]. communicative rationality


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *