نامه‌ی سروش به زیدآبادی: مگذار این صخره‌های سفاهت آبراهه حکمت را ببندند

Filed under مقاله

Zeidabadi_Soroush_Textپس از انتشار یادداشت خداحافظی احمدزیدآبادی که تحت عنوان “لحظه خداحافظی” منتشر شد، عبدالکریم سروش نامه ای خطاب به احمد زیدآبادی در کانال تلگرام خود منتشر نمود.

یادآور میشود بعد از آنکه زیدآبادی نامه ای با عنوان “برسد به دست حامد اسماعیلیون” منتشر نمود، مورد حمله شدید “ارازل و اوباش فضای مجازی” قرار گرفت.

نامه عبدلکریم سروش بشرح زیر است:

سلامی چو بوی خوش آشنایی
برآن مردم دیده روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان
بر آن شمع خلوتگه پارسایی

احمد زید آبادی نازنین
وجود نازکت آزرده گزند مباد

شنیدم مشتی خفاشکان نور ستیز پرده حیا را دریده‌اند و با گفتار زشت و درشت‌شان دل نازکت را آزرده‌اند و بر آیینه ضمیرت گرد کدورت و ملالت افشانده‌اند. البته جواب ابلهان خاموشی‌ست و تو را همان به که ازین کرکسان جیفه خوار فراتر نشینی و بر پلیدی‌هاشان آستین استغنا بیفشانی.

تو برای آنان قلم نمی‌زدی و نمی‌زنی. مگذار این صخره‌های سفاهت آبراهه حکمت را ببندند و مشتاقان جرعه‌های قلمت را تشنه کام بگذارند.

میدانی که “جام می و خون دل هریک به کسی دادند”. گویی ما را برای  خوردن خون دل آورده‌اند.

تو با داغ زاده‌ای و کم جفا ندیده‌ای اما هیچگاه دامن صبوری را ندریده‌ای.

آن دیوان دیوانی و کیهانی که تو را در زندان شکنجه دادند با این اهریمنان سلطانی و آلبانی و کنعانی چه تفاوت دارند؟ گرچه جای قیاس نیست من هم ازین بهائم لگد بسیار خورده‌ام و دشنام فراوان شنیده‌ام و دندان بر جگر فشرده‌ام و همواره همصدا با پیر بلخ گفته‌ام

خس خسانه می‌رود بر روی آب
آب صاف میرود بی اضطراب
آن خداوندان که ره طی ّکرده‌اند
گوش فا بانگ سگان کی کرده‌اند

جز انعام بل هم اضلّ چه جانوری می‌تواند تو را که شرف اهل قلم بوده‌ای و هستی به قتل و تجاوز تهدید کند؟

شور‌بختی ما مسکینان و مغضوبان و دوزخیان زمین را می‌بینی؟

حالا که “می‌خرامد بخت و دامن می‌کشد” و نایی زمانه در شیپور بیداری می‌دمد و ارغنون ساز فلک مژده پیروزی و طرب می‌دهد، مشتی سفلگان و بوزینگان سر بر آورده‌اند و بر بساط خونین پیکار، مجنون‌وار می‌رقصند و لجن پاره به این و آن پرتاب می‌کنند مگر عاقلان را برمانند و سفیهان را سروری بخشند.

نباید آنان را بخشید و راه را نباید برای آنان باز نهاد. این عین سرنگونی دوباره در چاه ویل تاریخ است.

ای شرف اهل قلم و ای گنج پر رنج و الم!

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست. بخشش ارواح مکرم و همّت پاکان دو عالم با توست.

از همه محروم‌تر خفاش بود
کاو عدوی آفتاب فاش بود
نیست خفاشک عدوی آفتاب
او عدوی خویش آمد در حجاب

برادر دعاگویتان
عبدالکریم سروش
آذر ماه ۱۴۰۱ خورشیدی


اشتراک گذاری

     Balatarin

Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /homepages/41/d939110942/htdocs/Nedayeazadinet/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399

3 Responses to نامه‌ی سروش به زیدآبادی: مگذار این صخره‌های سفاهت آبراهه حکمت را ببندند

  1. sania mani

    ادمین محترم اگر هدف از کلمه پاسخ دهید،فقط عنوان سوری باشد وکلا کنار گذاشتن پاسخها باشد.بدانید ایران و ایرانی به جائی نمی رسد وزهی کلمه آزادی ،که برای عنوان سایت انتخاب نموده شده ،شما بهتر میدانید آقای یزدی غولی وحشی مثل آقای خمینی را چگونه از شیشه خارج ساخت و راه وراهنمائی نمود.باور کنید اگر یک کشور خارجی بود،الان نهضت آزادی واذنابش مسئولیت جزائی داشتند .توصیه میکنم ترا خدا از اینکارهانکنید این کارها را ،یعنی گول زدن ملت که آخر وعاقبت ندارد.ولا یزدالظالمین الا خسارا…

    • ضمن سلام، مطلب شما عینا درج شد. آوار ساختن غولی که از آن نام بردید بر روی یک نفر و یک حزب، نه نشان از انصاف دارد و نه واقع بینی در آن لحاظ شده است.

  2. sania mani

    ادمین محترم اعتراض اصولی بنده به عدم انتشار کامنت قبلی بنده بود که شما با زیرکی از روی آن رد شدید.در صورتیکه الان در ایران رژیم مشغول دزدی عیان از جیب مردم است وهیچکسی حتی در سایت شما هم بنده ندیدم اعتراضی بکند!!!ثانیا نگفتم که آقای یزدی؛خمینی را بر سر مردم آوار کردند.بلکه گفتم به ایشان کمک فکری(بخوان نرم افزاری) نمودند و ایران را دانسته گرفتار یک حاکمیت مادام العمر کردند(دقت کنید جلد سوم خاطرات ایشان)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *