چکیده زندگینامه آيت‌الله سيد محمود طالقاني

آيت الله سيد محمود طالقاني روز شنبه چهارم ربيع الاول 1329در خانواده اي روحاني پا به عرصه ي حيات گذاشت.دوران كودكي ايشان مصادف با مبارزات دكتر مصدق و آيت الله مدرس عليه استبداد رضاخاني بود و ايشان در خانه ي پدري شاهد برپايي جلسات مبارزين و تحت تعقيب قرار گرفتن پدر بود.و بر همين اساس فكر مبارزه با استبداد از همان زمان كودكي در ذهن و ضميرشان شكل گرفته و ايشان را مبارزي ظلم ستيز بار آورد.تحصيل در حوزه هاي علميه قم و نجف اين روح بي قرار و سرشار از شور مبارزه و حق جوي نستوه را آرام نساخت. مشاهده ي عملكرد نا صواب عده اي در كسوت دين او را به اين نتيجه رساند كه فقه به تنهايي نمي تواند پاسخگوي نيازهاي اجتماعي باشد لذا قرآن و نهج البلاغه و سيره ي نبوي را محور مطالعات و تتبعات خود قرار داد و با روشن بيني و استنباط به اهداف و مقاصد و وظايف اجتماعي خود پي برد و به اطمينان و آرامش قلبي رسيد در بازگشت از حوزه به جاي آنكه به مسجد و محرابي قناعت كند به قرآن و بازگرداندن آن به صحنه ي اجتماع مي انديشيد.

لذا "در كانون اسلام"و"مسجد هدايت"به تفسير و تعليم قرآن پرداخت و از آنجاها زمينه ي آشنايي ايشان با مهندس بازرگان و دكتر سحابي فراهم شد اين آشنايي منجر به دوستي و رفاقت ديرپايي گرديد كه منشا آثار و تحولات پر بركتي براي ايران و اسلام از جمله بردن قرآن و انديشه ي ديني به ميان روشنفكران و دانشگاهيان شد.

از آنجا كه ايشان با بينش ژرف اجتماعي ميدانست كه بدون كار سيستماتيك جمعي ايجاد تحول اجتماعي ميسر نيست يكي از فعالين و حاميان سخت كوش نهضت مقاومت ملي شد و مسجد هدايت پايگاهي جهت تحقق آرمان هاي نهضت ملي ايران و مأمن مبارزان پرشور عليه استبداد و خفقان گرديد .

طالقاني به طور همه جانبه به حمايت از مبارزين مي پردازد از جمله نواب صفوي و يارانش را در خانه ي خود مخفي مي كند و در اين مخفي گاه ضمن گفتگو هايي نواب از مخالفت خود با حكومت ملي مصدق اظهار پشيماني مي كند و در صدد اصلاح و جبران مافات بر مي آيد. طالقاني همراه شخصيت هاي ملي و مذهبي از جمله دهخدا و آيت الله فيروز آبادي نامه ي اعتراضيه عليه قرار داد كنسرسيوم را امضا مي كند. طالقاني جهت روشن نمودن افكار علما و روحانيون كشور نسبت به كودتاي 28مرداد همراه مهندس بازرگان و دكتر سحابي به شهرستان ها سفر مي كنند و مسايل مبتلا به جامعه و تحولات و مقتضيات زمان را تبيين و لزوم اقدامات لازم را گوشزد مي كنند

طالقاني در ارديبهشت1340بنابه مقتضيات اجتماعي و سياسي و با استعلام از رهبر نهضت مقاومت ملي ايران دكتر مصدق به همراه مهندس بازرگان و دكتر سحابي نهضت آزادي ايران را تشكيل مي دهند و ضمن صدور بيانيه اي مي فرمايد:"بايد مرداني كه محيط آلوده و زبونشان نساخته و غيرت و احساس مسئوليت در آنان نمرده دور هم گرد آيند راه صحيح و اصيل مبارزه عليه فساد و مفسدين جامعه ي ايراني را مشخص نمايند...بحمدالله جمعي كه طي سال هاي سخت ثبات قدم و پاكي نيت خود را ابراز داشته، در برابر تهديد و محروميت و زجر و زندان خود را نباخته و در تعقيب هدف هاي ملي براي نجات مملكت كوشيده اند و در اين هنگام خطير به تشكيل نهضت آزادي ايران قيام و اقدام نموده اند...

اينجانب اگرچه از كوتاهي در انجام وظيفه ي خود نزد اولياي اسلام و نياكان بزرگوارم شرمسارم ولي پيوسته در صف مبارزه با فساد و مستبدين باقيمانده و به اين سبب دعوت همكاري با بنيادگزاران نهضت آزادي ايران را مي پذيرم. طالقاني در بهمن 1341در جريان مخالفت با لايحه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي و پشتيباني و حمايت و همدردي با مبارزات مردم فلسطين يه اتفاق سران جبهه ي ملي و نهضت آزادي ايران دستگير و در قزل قلعه زنداني مي شوند. ايشان حتي در زندان روز رحلت دكتر مصدق جلسه ي يادبود و بزرگداشت براي رهبر نهضت ملي ايران برگزار مي كند بالاخره با فشار افكار عمومي ،رژيم مجبور مي شود ايشان را به اتفاق مهندس بازرگان در سال1346آزاد نمايد طالقاني بلافاصله مبارزه و درس تفسير را از سر مي گيرد اما به زودي جلسه ي تفسير تعطيل مي شود و با حمايتي كه ايشان از مبارزات مسلحانه ي آن زمان مي كند به تبعيد يك و نيم ساله و سپس آزادي كوتاه مدت و بار ديگر به ده سال زندان محكوم مي شوند.آيت الله منتظري در بيان خاطرات دوران سه ساله ي زندان با ايشان مي گويند:آقاي طالقاني مرد مقاومي در مقابل طاغوتي ها و ظالمين بود،تسليم نمي شد،صفت بسيار برجسته ايست.ترس و وحشت از اينكه به شهادت برسد نداشت، از شكنجه هيچ هراسي نداشت مخصوصاًدر اين دوره كه با هم بوديم...اعظم خانم را ،زندان ابد دادند به خيال اينكه بتوانند از آقاي طالقاني امتيازي بگيرند و او را تحت فشار قرار دهند ،مع ذلك ايشان هيچ زير بار نرفت. طالقاني در آبان 1357با قيام ملت ايران از زندان آزاد مي شود و مثل هميشه از همان لحظه ي آزادي مبارزات خود را ادامه مي دهد خود ايشان در اين مورد مي گويد:قصد داشتم در همان شب (شب آزادي از زندان)به ديدن آقاي منتظري بروم زبرا از راديو شنيدم كه ايشان هم از زندان اوين آزاد شده اند اما موج جمعيت اختيار را از من سلب كرد،مرا با خود برد،آرزوي چهل ساله ام براي به ميدان آمدن مردم،بيش از حد انتظارم ،تحقق مي يافت،به آقاي منتظري تلفن كردم و از اينكه نتوانسته ام خدمتشان برسم عذز خواستم.

آيت الله طالقاني علاوه بر فعاليت هاي عملي در حوزه ي تئوري و انديشه نيز كاملا فعال بودند كتاب تنبيه الامه ي آيت الله نائيني را با شرح و توضيح در دفاع از مشروطيت و مبارزه با فرهنگ استبدادي در همه ي ابعاد و چهر ه هاي گوناگونش به عنوان ريشه ي مفاسد منتشر مي كند و راه رهايي مردم را از بين بردن ريشه ي استبداد در همه ي اشكالش معرفي مي كند ،با انتشار "مالكيت در اسلام"و "تفسير قرآن"راه و مسير الهي حركت جانعه را تبيين مي كند . بي جهت نيست كه آيت الله مطهري متواضعانه مي گويد پايه گذار آشنايي نسل جوان با دين و اسلام نه من هستم و نه شريعتي ،بلكه پايه گذار طالقاني و بازرگان هستند كه اين راه را باز كردند وما بعد ها به دنبال آنها حركت كرديم. طالقاني با پيروزي انقلاب به تبيين حكومت اسلامي پرداخته و در سخنراني هاي عمومي و تلويزيوني و...ديدگاه هاي خود را بيان مي كنند.طالقاني اگر نماز جمعه را اقامه مي كند ،در شوراي انقلاب شركت مي كند واز دولت موقت حمايت مي نمايد ،در مجلس خبرگان شركت مي كند همه تلاشهايي است براي انجام وظيفه ي الهي و انساني در جهت تحقق حق حاكميت مردم در عرصه هاي گوناگون و جلوگيري از تضييع حقوق مردم تحت عناوين مختلف . موضع گيري هاي ايشان در مجلس خبرگان ،نماز جمعه و سخنراني هاي گوناگون مؤيد اين مسئله است.

در25مرداد 1358 در سخنراني كاخ سعدآباد مي گويد"سياست اسلام بر عكس تمام سياست هاي دنيا،سياست صداقت و صراحت است ،اسلام كه مظهرش علي استنمي تواند به هر وسيله اي به هدف كه ادامه ي حكومت است برسد و دست يابد...ما نمي خواهيم مثل سياستمداران دنيا فريبكاري كنيم،بازي در بياوريم و اغفال كنيم،وعده هاي دروغ بدهيم و گول بزنيم و بي جهت وعده ي آب و نان بدهيم و عمل نكنيم زيرا فريبكاري و اغفال سياست اسلام نيست.

ايشان ضمن برحذر داشتن از سوء استفاده از دين مي گويد:مي خواهم عرض كنم فرار از دين يك علتش همين است نمايندگان اديان با قدرت هاي ظلم و زور همكاري كنند و ديگر اينكه دين را از جهت تعالي و اخلاق و معنويت بر گردانند و وسيله ي دنيا قرار دهند و اين مسخ دين است وقتي اين شكل شد اين يك انسان مادي مي شود... اين انساني است كه دين را مقدمه اي براي دنيايش قرار داده و در باطن مادي است ولي به اسم دين .آن ماترياليست علناً مي گويد من ماترياليستم .اين در عمل ماترياليست است.طالقاني آزادي و حق حاكميت مردم را هديه و ارمغاني ميداند كه خداوند به انسان داده و مخدوش كردن آنرا به هر شكل و شيوه غير انساني و غير اسلامي مي داند و در سخنراني 30تير1358مي گويد:اسلام با تنگ نظري جور در نمي آيد. اسلامي كه از متن قرآن و سنت پيامبر سرچشمه گرفته آزادي را محدود نمي كند،هر جمعيتي كه بخواهد آزادي مردم را در انتقاد و بحث محدود بكند اين اسلام را نشناخته است هر جمعيتي نخواهد استثمار و استعمار و استبداد ريشه كن بشود اين اسلام را نشناخته است. طالقاني در اولين نماز جمعه مي گويد:آن كسي،آن دسته اي كه به نام دين،به گروهي حمله مي كنند،به جوامع آنها،محل سخنراني آنها ،كتابخانه هاي بعضي از گروهها را مورد حمله قرار مي هند اينها تصور نكنند خدمت به دين مي كنند،يا مسلمان نا آگاه هستند يا آلت دستند و هيچ توجه ندارند . و در آخرين خطبه نماز جمعه گفت:مسئله شورا از اساسي ترين مسئله ي اسلامي است خدا به پيغمبرش با آن عظمت مي گويد با اين مردم مشورت كن، به اينها شخصيت بده،بدانند كه مسئوليت دارند متكي به شخص رهبر نباشند. گروه ها و افراد دست اند كار شايد اينطور تشخيص بدهند كه اگر شورا باشد ديگر ما چه كاره هستيم ؟شما هيچ برويد دنبال كارتان،بگذاريد اين مردم مسئوليت پيدا كنند.

آين الله طالقاني دو روز بعد از اين سخنراني در 19 شهريور 1358به ملاقات پروردگارش مي شتابد.

يادش گرامي و راهش پر رهرو باد