بازنشر نامه سال ۱۳۹۵ خانم وسمقی به حسن روحانی و اعلام تصمیم بازگشت به ایران

Filed under سرخط اخبار, مقاله

حضور ریاست محترم جمهور جناب آقای دکتر روحانی

با سلام و احترام و پوزش از تصدیع اوقات شریف، به عرض میرساند که اینجانب به عنوان یک شاعر، نویسنده، دین پژوه و معلم دانشکده الهیات دانشگاه تهران در حوزه فقه و حقوق اسلامی، به اقتضای آن که اهل قلم و به علاوه یک معلم بوده ام، بر اساس وظیفه اخلاقی و شهروندی در قبال جامعه و میهن خود، سرم فقط به کار خودم مشغول نبوده بلکه وضعیت جامعه و میهنم ایران، همواره بزرگترین دغدغه من بوده است. از همین رو همیشه قلم و زبانم را به خدمت نقد گرفته ام و اگر چه به همین دلیل همواره محاکمه و بازجویی و تهدید شده ام، اما هیچگاه حاضر به ترک وظیفه و حقوق انسانی و آزادیهای خود نشده ام و انشاءاالله نخواهم شد.

از شرح وقایع و تهدیدات سالهای دور میگذرم و جهت استحضار جنابعالی به بیان مختصر پاره ای از وقایع میپردازم که به اقامت اجباری اینجانب در خارج کشور انجامیده است.

از سال ٨٧ اعمال محدودیتها نسبت به من روز به روز چنان افزایش یافت که دیگر نه تنها در مجامع عمومی و دانشگاهی، بلکه حتی در مجامع خصوصی و دست آخر در خانه خود نیز مجاز به طرح دیدگاهها و مواضع فکری خویش، حتی در حوزه دین نبودم. محدودیتها به صورت غیرقانونی توسط ماموران وزارت اطلاعات اعمال میشد تا آنکه در سال ٨٩ وزارت اطلاعات مرا احضار و صریحا تهدید نمود. خواست آن وزارت این بود که ساکت باشم، اشعارم را منتشر نکنم، در اعتراض به ظلم و فساد سخنی نگویم و چیزی ننویسم، لب به بیان افکار و عقایدم نگشایم، از خانواده های بی پناه زندانیان و ستمدیدگان حمایت نکنم و مانند آن.

حتما جنابعالی به عنوان ریٔیس جمهور و مدافع حقوق ملت و نیز یه عنوان حقوقدان تایید می فرمایٔید که خواسته های آن وزارت غیرقانونی بوده، از من میخواست که از انجام اموری دست بردارم که یا حق من محسوب میشود یا وظیفه ی من. ماموران اطلاعات به دنبال تهدیدات خود در صدد بازداشت من برآمدند اما تقدیر چیز دیگری بود. اینجانب که از قبل توسط دانشگاه گوتینگن آلمان جهت یک ترم تدریس در دپارتمان اسلامشناسی آن دانشگاه دعوت شده بودم، فروردین ٩٠، همراه با همسرم ایران را به صورت قانونی ترک کردم.

چندی بعد در غیاب من ماموران اطلاعات برای چندمین بار به درب خانه ما رفته، مزاحمتهایٔی برای همسایگان فراهم آوردند و پس از آن به دفتر حقوقی اینجانب که دفتری شخصی است هجوم برده، با تهدید افراد حاضر در محل و با ارایٔه حکم بازداشت من به آنان دفترم را تفتیش کردند و لوازم شخصی مرا نیز با خود بردند.

اقدامات تهدیدآمیز یاد شده مرا در برابر انتخابی سخت قرار داد، انتخاب میان زندان و تبعید. ناگزیر چندی تبعید را برگزیدم که علیرغم مرارت و ناگواری لااقل اسباب پژوهش و مطالعه در آن مهیا است. از آلمان به سویٔد رفته چندی نیز به همکاری با دانشکده حقوق دانشگاه اوپسالا پرداختم.

پس از روی کار آمدن جنابعالی، در حالیکه من و بسیاری از هموطنان امیدوار بودیم که تهدیدها و اعمال محدودیتها لااقل از سوی دستگاههای دولتی پایان یابد و در زمانه ای که هیچ پناه و دادرسی برای ستمدیدگان نیست، حداقل دولت و زیر مجموعه آن مردم محروم از حقوق انسانی را تهدید نکند، اطلاع یافتم که با شکایت وزارت اطلاعات، شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به صورت غیابی مرا به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام محاکمه و در تاریخ ٩٣/۴/١۶ مبادرت به صدور رای نموده است که البته از مفاد رای صادره بی اطلاعم )شماره پرونده: ١٩۴٣٣/٩٢/ ط د

اکنون اما اینجانب پس از حدود پنج سال تحمل تبعید و تحمیل آن به همسر فداکار و وفادارم تصمیم دارم همراه ایشان به خانه ام باز گردم. دهه ۵٠ و ۶٠ زندگی که من و همسرم در آن به سر میبریم، فصل تحمل تبعید نیست. از سوی دیگر با توجه به شرایط جسمانی من و به ویژه ضعف شدید بینایٔی، تحمل زندان نیز دشوار مینماید، آنقدر دشوار که بسیاری از دوستان دلسوز مرا از بازگشتن برحذر میدارند اما با این حال نمیتوانم باقیمانده عمر خود را در غربت به سر برم . هر چند میدانم سیاست حاکم پشیمانسازی کسانی است که به خانه باز میگردند، سیاستی که آزادی را برای ما محدود به انتخاب میان سکوت، تبعید و زندان کرده است. ای کاش دولت برای تغییر این سیاست ظالمانه و بسیار پر هزینه برای کشور تلاش کند.

در پایان مستدعی است دستور فرمایٔید وزارت اطلاعات نسبت به رفع تهدیدها و محدودیتها از اینجانب اقدام نماید.

با آرزوی توفیق برای جنابعالی و با سپاس فراوان صدیقه وسمقی

٣٠ مهرماه ٩۵


اشتراک گذاری

     Balatarin