پایان مونولوگ(عصر تک روایتی به پایان رسیده است) l عمادالدین باقی

Filed under سرخط اخبار, مقاله

اینکه انسان خودش تنوع و تحمل آراء و دگراندیشان را بپذیرد یا به او تحمیل شود ارزش یکسانی ندارد. اولی اختیاری و پایدار و دومی موقتی است و با رفع اضطرار از میان می رود. بخشی از تغییرات در دهه های اخیر از سر اضطرار بوده اند. یکی از آنها تغییر رویکرد مواجهه با آیت الله منتظری است. هنگامی که مدیران و تصمیم سازان مشاهده می کنند، سه دهه بایکوت تصویری و رسانه ای همزمان با آنچه روشنگری و افشاگری نامیده اند، برآیندی معکوس داشته به این جمع بندی می رسند که باید روش مؤثرتری را یافت، روشی که در مخاطب، رغبت انگیزد نه واکنش منفی، و القای بیطرفی و انصاف نماید ولی در پرتو آن همان هدف از پیش تعیین شده دنبال شود.

درباره مستند قائم مقام در روزهای اخیر (این یادداشت در آذر ماه نگاشته شده است)، ارزیابی های خود را در چند مناسبت گفته و نوشته ام و نیازی به تکرار نمی بینم اما آنچه بایسته یادآوری است اینکه تهیه کنندگان مستند قائم مقام نیز یک واقعیت را دریافته اند: اینکه در عصر تحول جهان از رسانه های یکسویه به چند سویه هستیم.

دوره مونولوگ بودن و منبرهای یکطریه و رهنمود دادن به سرآمده است. دلیل استقبال شگرف از تلگرام و صدها رسانه مشابه در جهان، همین حذف جاده یکطرفه خبر و تحلیل است. بشر به صداهای مختلف و چند صدایی عادت کرده است و دیگر نمی شود او را برگرداند. شهروندان دیگر چون گذشته پیامگیر و منفعل نیستند، پیام ساز و فعال اند. در برخی از کشورها مانند ژاپن رسانه های ملی نیز به دوسویه شدن تبدیل می شوند. در برخی کشورها مانند فنلاند بظور کلی سیستم آنالوگ در سراسر کشور برچیده شده و فقط سامانه دیجیتال وجود دارد و بستر چندسویگی ارتباطات در تمام سطوح را فراهم کرده است. در چنین جهانی باید دست از رقابت های یکطرفه بردارند. دلیل اینکه مسئولان مختلف رسانه ای ایران اعتراف می کنند که بزرگترین شبکه تلویزیونی جهان در ایران که با بودجه اش می شود یک کشور کوچک را اداره کرد از رسانه های کوچک شکست خورده همین است که نه تنها یکطرفه است بلکه یکطرفه از نوع خشن و افراطی است به نحوی که جوانی جویای نام، در این رسانه ملی رسما از ترور دفاع می کند و حسرت می خورد که چرا در داخل ایران نمی شود برخی شخصیت های سیاسی را ترور کرد. اگر سیستم متبوع او درست کار می کرد ضمن انفصال دائم از خدمت باید علیه او اعلام جرم می کرد.

پس از اکران مستند قائم مقام یکی از شخصیت های ارجمند حقوق بشری ایرانی در فرانسه که متن کامل گفتگوی دو ساعت و نیمه مرا با سازندگان مستند قائم مقام مطالعه کرده بود گفت: «سال‌هاست روایت‌هایی که می‌شنویم و می خوانیم یا روایت قدرت‌اند یا روایت مخالفان، دوگانه‌ای که در برابر هم هستند و همواره در تلاشی برای نفی یک‌دیگر. ناکارآمد برای تاریخ، هیچکدام هم به تنهایی حقیقت نیستند. من فکر می‌کنم فصل تنها یک روایت به پایان رسیده است. ما روایت‌ها داریم و بیش و پیش از هر زمانی هم نیازمند دانستن همه این روایت‌ها هستیم. من بر این باورم که اصلی ‌ترین هدف عصر روشنگری، افسانه‌زدایی بود، حقوق بشر از دل این روشنگری و برای پاس‌داشت حقیقت برآمد. با افسانه می توان قهرمان ساخت اما بدون شک تاریخ هرگز. و بدون تاریخی مستند و بر پایه حقیقت که دانستن را میسر کند، امر دادخواهی ناممکن است. با افسانه‌ها و قهرمانانش تنها می‌توان انتقام گرفت. دادخواهی به ویژه در کشوری چنین، جز با عدالت و عدالتی بی عداوت، ناممکن است»

اینکه برخی دریافته اند که جهان ارتباطات دگرگون شده و دیگر نمی توان مونولوگ بود، امری خجسته است ولو اینکه از درون آنان نجوشیده باشد اما مسئله این است که چون از سر اختیار و معرفت نیست نسخه جایگزین شان دوباره آلوده به خطا و کژراهه است. آنها فکر می کنند اکنون که دوره تک روایتی پایان یافته و «مردم باید سخن ها را بشوند و بهترین را برگزینند»(سوره زمر آیه۱۷و۱۸) پس ما خودمان به نحوی کانالیزه می کنیم تا بهترین هایی را که ما تشخیص می دهیم برگزینند. روش تازه این است که آنها راه را برای دیگران می بندند و می گویند فقط با ما سخن بگویید. تابو شکنی مجاز است فقط وقتی که از تریبون ما باشد و حد و حدود آن را ما تعیین کنیم. اگر مجله ای عکس آیت الله منتظری را روی جلد بگذارد برایش پرونده ای تشکیل شده و روانه دادگاه می شود (چند موردی که اکنون مجال ذکر تک تک آنها نیست) ولی نشریه ای که از خودشان است این کار را می کند. در نشریات خودشان مانند «عصر اندیشه» و «رمز عبور» که در واقع نه رسانه و مطبوعات بلکه ابزار قدرت اند، مصاحبه هایی چاپ می شود که اگر فقط بخشی از آن در یک نشریه مستقل منتشر شود بی شک مکافات دارد. با این کار می خواهند به دیگران بگویند فقط در اینجا امنیت دارید هرچه خواستید بگویید و فضای برای تان بازتر است تا به این وسیله اعتبار و مشروعیت برای خود تدارک ببینند و نیز مخاطب را برای شنیدن صدای دیگران، محتاج خویش کنند ولی لابلای آن بتوانند حرف های خودشان را هم به خورد مخاطب بدهند.

مستند قائم مقام با پیگیری زیاد می کوشد چهره های متنوعی را در فیلم وارد کند و اعتماد مخاطب را جلب نماید تا بتواند پیام اصلی خود را که به کرسی نشاندن نامه ۶ فروردین است(نه ۸ فروردین) به مخاطب القا کند اما به این نکته توجه ندارند که جامعه امروز دیگر نه تنها از دوره تک روایتی عبور کرده بلکه گزینشگر شده است و چنانکه در گفتگو با روزنامه ایران گفتم:« مستند در راستای هدف خود بسیار موفق تر از صدا و سیما بوده است اما آنچه مهم است رعایت شرط عدالت است. عدالت یعنی فرصت برابر برای همه و اینکه هیچکس ترجیح بلامرجح نداشته باشد. یعنی اگر مستندی مخالف آنهم ساخته شد بتواند مجوز بگیرد و اکران شود و تلویزیون به همین اندازه آن را تبلیغ کند. آنچه به مستند قائم مقام در وجدان عمومی ضربه می زند فقدان این فرصت برابر است که ناشی از سیاست های کلان است

منبع: ایران – ۲۵ آذر ۱۳۹۶


اشتراک گذاری

     Balatarin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *