جامعه ی ایران: جامعه‌ی در تعلیق – جامعه‌ی بلاتکلیف | علی زمانیان

Filed under خبر متحرک, سرخط اخبار, مقاله

people-eyeجامعه ی بلاتکلیف، جامعه ای است که تکلیفش را با خیلی چیزها معلوم نکرده است. جامعه ی بلاتکلیف، جامعه ای است که قدرت و جسارت مواجهه شدن با واقعیت ها را ندارد و هر زمان، اندیشیدن و تامل و تدبیر در باره ی مسئله ها را به تاخیر می اندازد. جامعه ای است که از این ستون تا آن ستون برایش فرج است. جامعه ای است کج دار و مریز و شتر گاو پلنگ، جامعه ای است که می خواهد کاری کند که نه سیخ بسوزد و نه کباب. جامعه ی بلاتکلیف، جامعه ای است در تعلیق که گاهی به افراط کشیده می شود و گاهی به تفریط.

در جامعه ی بلاتکلیف، هیچ مسئله ای حل نمی شود، زیرا با هیچ مسئله ای تعیین تکلیف نمی شود، بلکه سعی می شود مسئله ها فراموش گردد. جامعه ای است که درست وسط دعوا و بدون آن که چیزی حل و فصل شده باشد، یکی فریاد می زند صلوات بفرستید. بیش از صد سال است (از زمان مشروطه به این سو) که برای ما ایرانیان مفاهیم جدیدی مانند مفهوم آزادی، دموکراسی، تقسیم قوا و … مطرح شده است اما از آن زمان تاکنون هم چنان این مفاهیم در کش و قوس اند. آیا توانسته ایم با آزادی، نظام پارلمانی، برابری، دموکراسی و … تعیین تکلیف کنیم؟ از این رو شخصیت ایرانی به هر دو سوی طیف دموکراسی و استبداد تمایل دارد. رفتارهای ساکنان جامعه ی بلاتکلیف چندان قابل ارزیابی نیست. زیرا پیشاپیش معلوم نیست کدام چهره و رویه ی جامعه عمل می کند. در جامعه ی بلاتکلیف، عبارت “سربزنگاه”، “مقاطع مهم و سرنوشت ساز”، زیاد شنیده می شود.

جامعه ی ایران، جامعه ی بلاتکلیف است. جامعه ای مبهم و کدر که در آن، مرزها روشن نیست. جامعه ای است با رفتارهای متضاد و در هم ریخته. بنابر این از تلون و تلوتلو خوردن افراد نباید در تعجب بود. مانده به این است که در کدام ساعت و حالت قرار گرفته باشد. صبح، دمکرات، برای ساعت ده، عاشق، به ظهر که می رسیم دیکتاتور می شویم. بعد از ظهر مادی گرای محض و در آخر شب خدا گرای دو آتشه. گاهی سنت گرایی بی حوصله، گاهی بنیاد گرایی بدون مدارا، و گاهی انسانی مدرن و حتی پست مدرن.

جامعه ی بلاتکلیف، جامعه ی بی قرار است. جمعیتی آواره و سرگردان که قرارگاهی نمی یابند. چند چهره گی (و یا به تعبیر دینی و اخلاقی، ریا) و چند زیستی، یکی از نشانه های بلاتکلیفی است. و شاید بسیاری از رذایل اخلاقی در جامعه ای فرصت رشد و نمو می یابند که شفافیت و روشنی دیده نمی شود. از آن جا که انسان بلاتکلیف، تکلیفش را با خیلی چیزها معلوم نکرده است، به انواع رفتارها و منش های بعضا متضاد، گرفتار می آید. به همین دلیل است این ضرب المثل ساخته می شود که می گویند: گاهی از دروازه داخل نمی شود اما گاهی از ته سوزه رد می شود.

منبع: شبکه های اجتماعی


اشتراک گذاری

     Balatarin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *